منوی دسته بندی

شاهدان ولادت امام مهدی

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین منجی بشریت در طلوع فجر نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری متولد شدند. حضرت امام حسن عسکری علیه السلام قبل از ولادت، حکیمه خاتون را برای افطار دعوت کرد و به او از نزدیکی ولادت حضرت خبر داد. پس از ولادت حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف امام حسن عسکری علیه السلام به شیعیان خاص و نزدیک خود خبر ولادت فرزندش را داد.
یکی از راه های اثبات وجود حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف گواهی افراد بر ولادت ایشان است. ما در این مقاله قصد داریم درباره گواهی که شاهدان ولادت امام مهدی می دهند بپردازیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

الف) گواهی شاهدان ولادت امام مهدی که در خانه امام حسن عسکری بوده اند:

1. حکیمه خاتون جزء اولین شاهدان ولادت امام مهدی بودند!

حکیمه خاتون عمه امام حسن عسکری علیه السلام و خواهر امام هادی علیه السلام جزء اولین شاهدان ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند. برای خواندن داستان ولادت حضرت مهدی از زبان حکیمه خاتون ایشان اینجا کلیک کنید 

2. نسیم

نسیم یکی از شاهدان ولادت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بودند و ایشان نیز خادم امام حسن عسگری بود. او می گوید:

ده روز بعد از ولادت حضرت مهدی خدمت ایشان شرفیاب شدم و در حضورش عطسه کردم. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «یرحمك الله، خداوند تو را بیامرزد». از این سخن امام، بسیار خوشحال شدم.

سپس فرمودند:« آیا به تو درباره عطسه مژده بدهم؟ عطسه تا سه روز تو را از مرگ حفظ میکند.»

می بینیم که امام مهدی برای هر یک از خادمان این خاندان، نشانه هایی بیان می کند که او مانند هر مولود دیگری نیست. برای یکی درباره نقش ولی خدا در بقای نظام جهان و برای خادم دیگر درباره تأثیر عطسه صحبت می کند.

3. ابونصیر ظریف

ابونصر ظریف، خادم امام حسن عسکری علیه السلام می گوید:

«وقتی حجت خدا به دنیا آمد، همه خاندان امامت خوشحال شدند، و وقتی بزرگ شد به من دستور داده شد که هر روز همراه گوشت، یک عدد استخوان مغزدار هم بخرم و گفته می شد که مغز استخوان برای مولای کوچک ماست.»

4. ابوغانم

ابوغانم، خادم امام حسن عسکری علیه السلام می گوید:
«مهدی در گهواره بود که به حضورش شرفیاب شدم، فرمود:«صندل قرمز برایم بیاور.» وقتی آوردم،

فرمود: «مرا میشناسی؟» گفتم: آری، شما مولای من و فرزند مولای من هستید. فرمود: «منظورم این نبود.» گفتم: منظور خود را بیان فرمایید.

فرمود:«من آخرین جانشین هستم. خداوند به وسیله من بلا را از اهل و شیعیانم برطرف میکند.»

امام مهدی درباره خود، صمیمانه با خادم صحبت می کند تا همه جا برای شیعیان و آن را نقل کند و آنها را شاد کند.

و نیز ابوغانم می گوید: امام حسن عسکری صاحب فرزندی شد. روز سوم ولادتش او را به یارانش نشان داد و فرمود:« این، بعد از من، امام شما و جانشین من است. این همان «قائم» است که گردن ها در انتظار او دراز می شود»

اللهم عجل لولیک الفرج

ب) گواهی افرادی که امام حسن عسکری خبر ولادت فرزندش را به آنها رساند:

5. عثمان بن سعيد عمری

او وكيل امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام و اولین نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در غیبت صغری می باشد.

وقتی امام مهدی به دنیا آمد، امام حسن عسکری علیهم السلام فرستاده ای به خانه عمری فرستاد و او را فراخواند. وقتی عمری خدمت امام حسن عسکری علیه السلام آمد امام به او فرمود:« ده هزار رطل گوشت بخر و به عنوان عقيقه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، به تعداد افراد بنی هاشم میان آنها تقسیم کن. برای هر کدام از اصحاب یک گوسفند قربانی کن و بفرست.»

6. احمد بن اسحاق

وکیل امام حسن عسکری بود که در قم زندگی می کرد. او می گوید: خدمت امام حسن عسکری رفتم که از ایشان درباره جانشین و امام بعد از خودشان سؤال کنم. قبل از آن که سؤالی بپرسم، امام فرمود:
«ای احمد بن اسحاق! از روزی که خداوند آدم را آفرید، تا روزی که قیامت برپا شود، زمین خالی از حجت نبوده و نخواهد ماند. بلکه همواره
حجت خدا در روی زمین خواهد بود که خداوند به وسیله او بلاها را از ساکنان زمین دور میکند و به برکت او باران را نازل میکند و به خاطر او برکات را از زمین بیرون می آورد.»

گفتم: امام بعد از شما کیست؟ چه کسی جانشین شماست؟

ایشان با عجله بلند شد و داخل خانه رفت، وقتی برگشت، کودکی سه ساله ای را بر دوش خود آورد که صورتش مانند ماه شب چهارده میدرخشید. سپس امام حسن عسگری به من فرمود:

ای احمد بن اسحاق! اگر تو در نزد خدا مقام و منزلت نداشتی، پسرم را به تو نشان نمیدادم.» گفتم: آیا نشانه ای دارد که من بیشتر مطمئن شوم و دلم آرام گیرد؟

ناگهان حجت خدا با زبان زیبا و آشکار فرمود:

«من تنها بازمانده خدا در روی زمین هستم، از دشمنان خدا انتقام خواهم گرفت. تو ای احمد بن اسحاق! پس از دیدن، دیگر نشانه ای نخواه.»

سپس امام حسن عسکری فرمود:«ای احمد بن اسحاق! این امری از امور خدا، و یکی از اسرار خدا و غیبی از غیب های خداست. آنچه به تو گفتم، به خاطر داشته باش و آنها مخفی بدار و خدا را شکر کن، تا این که روز قیامت به درجات والایی برسی و با ما همراه باشی.»

سپس با خوشحالی زیاد از حضور امام مرخص شدم.

قبل از این ملاقات، امام حسن عسکری در نامه ای به احمد بن اسحاق چنین نوشته بود:

خداوند به ما فرزندی عنایت فرموده است. این موضوع را پنهان کن و از مردم مخفی بدار، ما فقط به خویشاوندان نزدیک خود به خاطر حق خویشاوندی، و به شیعیان خالص، به خاطر ولایتشان خبر دادیم. دوست داشتیم شما را آگاه کنیم تا خداوند شما را در شادی ما سهیم گرداند، والسلام.

7. يعقوب بن منقوش

او می گوید:

حضور امام حسن عسکری علیه اسلام شرفیاب شدم. امام روی بلندی در صحن خانه نشسته بود و از کنار آن حضرت پردهای آویزان بود. عرض کردم: مولای من! صاحب این امر، بعد از شما کیست؟ فرمود: پرده را کنار بزن.

پرده را کنار زدم، کودکی بیرون آمد و روی زانوی پدر بزرگوارش نشست. امام عسکری علیه السلام فرمود: «این فرزندم، صاحب این امر است.» سپس به فرزند عزیزش فرمود: «تا وقد تعیین شده، داخل خانه باش.»

حجت خدا در برابر چشمانم وارد خانه شد. سپس امام حسن عسگری فرمود: «ای يعقوب! ببین چه کسی در خانه هست؟» وارد خانه شدم و کسی را در آنجا نیافتم.

امام حسن عسکری از این طریق، شیعیان را به غیبت حضرت قائم عادت میدادند تا با آن انس بگیرند و برایشان توجیه شود.

8. عيسى بن مهدی جواهری

او می گوید:

خدمت امام مهدی شرفیاب شدم. بسیار خوشحال شدم، گویا عقل از سرم پریده است. حضرت مهدی فرمود:

«ای عیسی! اگر منکران تکذیب نمی کردند، تو را مفتخر به دیدار نمی کردیم که می گویند: او کجاست؟ چه وقت آمده؟ کجا متولد شده؟ چه کسی او را دیده؟ چه نشانه هایی از او دیده اید؟ چه خبرهایی از او به شما رسیده است؟ چه معجزاتی نشان داده است؟!

ای عیسی! آنچه دیدی برای دوستان ما تعریف کن. ولی هرگز به دشمنان ما مگو، که اگر بگویی، از این کرامتها محروم می شوی.»

9. ابراهيم بن محمد تبریزی

او می گوید:

روز رحلت حضرت امام حسن عسکری در سامرا حضور خاندان امامت رسیدم. جنازه آن حضرت را آوردند و ما سی و نه نفر بودیم و یک کودک تقریبا ده ساله بیرون آمد. عبای خود را روی سر مبارکش کشیده بود. وقتی در صحن خانه ظاهر شد، همه ما قبل از شناخت او، در مقابل شوکت و عظمت و وقارش بی اختیار از جا بلند شدیم. در برابر جنازه ایستاده و همه پشت سرش صف کشیدیم و به امامت او بر پدر بزرگوارش نماز خواندیم. وقتی نماز تمام شد، به یکی دیگر از اطاقهای خانه رفت.»

10. ابوالاديان

او می گوید:

وارد خانه امام حسن عسکری شدیم و با جنازه آن حضرت روبرو شدیم. برادر امام حسن عسکری (جعفر کذاب) جلو آمد که بر جنازه امام نماز بخواند. وقتی دست ها را برای تکبیر بالا برد، کودکی در صحن خانه ظاهر شد و عبای جعفر را کشید و فرمود: «ای عمو! برو عقب. من از همه شایسته ترم که بر جنازه پدرم نماز بخوانم. جعفر در حالی که رنگ صورتش پریده بود، خود را عقب کشید، و آن کودک بر جنازه پدرش نماز گزارد. سپس جنازه امام را در کنار قبر پدر بزرگوارش امام هادی دفن گردید.

حضرت مهدی بر جنازه پدرش نماز خواند و او را دفن کرد. بر اساس روایات، امام بر جنازه امام نماز می خواند و جنازه امام را فقط امام دفن میکند.

کسانی که بر جنازه امام حسن عسکری نماز خوانده و در مراسم تشییع جنازه او حضرت بقية الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده اند، سی و نه نفر هستند
ابراهيم بن محمد تبریزی، احمد بن عبدالله هاشمی، ابوالاديان، ابوسهل، اسماعیل بن على نوبختی، ابوالحسن، ضراب اصفهانی، راشد اسدآبادی، ابوراجع حمامی، کامل بن ابراهيم، رشيق صاحب المادرای، و سی نفر دیگر از شیعیان خالص و مورد اعتماد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *