منوی دسته بندی

دجال کیست و ویژگی های او

روایات اسلامی، به ویژه روایاتی که به طریق اهل سنت از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده از فتنه‌ای سخن به میان آمده که به تعبیر روایات بزرگ‌ ترین فتنه آخرالزمان است و از آغاز آفرینش آدم تا روز قیامت فتنه‌ای به مانند آن نیامده است. از این رویداد بزرگ و فتنه سهمگین در روایات به «خروج دجال» تعبیر شده است. برخی روایات، خروج دجال را از علائم ظهور دانسته‌اند و برخی دیگر از علائم قیامت (اشراط السّاعة). ما در این مقاله قصد داریم به موضوع دجال و ویژگی های دجال بپردازیم.

دجال کیست

دجال کیست: او یک نفر است یا عنوان کلی است؟

شهید سید محمد صدر در کتاب تاریخ مابعد الظهورش می نویسد:
در مورد دجال دو نظریه هست:
1. یکی نظریه باستانی تقلیدی که دجال شخص معینی می‌باشد که عمر طولانی دارد و در آخرالزمان خروج می‌کند و مردم را منحرف می‌سازد.
2. دیگری نظریه یک فرهنگ و ایدئولوژی ضد دینی، ضد اسلامی و ضد ایمانی بودن دجال می‌باشد.

آیت الله صافی گلپایگانی رحمت الله علیه در نقد نظریه شهید صدر می‌نویسد:

شاید افراد بی‌خبر از احادیث، از سخنان ایشان چنین برداشت کنند که روایات دال بر نظریه اول (شخص بودن دجال) بسیار کم باشد که ایشان اندک تعبیر کرده؛ ولی روایات دال بر نظریه دوم (نوعی بودن دجال) بسیار باشد؛ در حالی که حتی یک حدیث در این باره وجود ندارد.
سپس می افزاید: اینکه یک نفر معین در آخرالزمان خروج می کند، حق را می پوشاند و باطل را نشر میدهد و گروهی را گمراه می کند، از طریق فریقین روایت شده و ادعای متواتر بودن آنها، با تواتر اجمالی یا معنوی، کاملا به جا می باشد و هیچ شخص آگاه از احادیث، آن را انکار نمی کند. هرگز احدی از اصحاب ائمه، راویان حدیث یا دیگر بزرگان شیعه، آن را انکار نکرده است. نمی دانیم که ایشان چرا و به چه دلیل موضوعی را که مورد اتفاق همگان می باشد، از آن به عنوان نظریه تعبیر کرده است. [منبع: منتخب الاثر، ج3، ص 301]

آیت الله مکارم شیرازی در کتاب حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، خود در این باره می نویسد:

هنگامى كه سخن از دجال به ميان مى آيد، معمولاً طبق يك سابقه ذهنى عاميانه، فقط ذهنها متوجه شخص معين يك چشمى مى شود كه با جثه افسانه اى و مركب افسانه اى تر، با برنامه اى مخصوص به خود پيش از آن انقلاب بزرگ مهدى ظهور خواهد كرد.
ولى همانگونه كه از ريشه لغت دجال از يك سو (بر وزن دَجَل به معنای دروغگویی و حقه بازی) و از منابع حديث از سوى ديگر استفاده مى شود، دجال منحصر به يك فرد نيست بلكه عنوانى است كلى براى افراد حيله گر و پرمكر و فريب و حقه باز كه براى كشيدن توده هاى مردم به دنبال خود از هر وسيله اى استفاده مى كنند، و بر سر راه هر انقلاب سازنده اى كه در ابعاد مختلف صورت مى گيرد ظاهر مى شوند.

روایاتی که علما به آنها استناد کردند

در اینجا ابتدا احادیثی را بیان می کنیم که دجال را یک شخص خاص معرفی کرده و سپس احادیثی که بوسیله آنها، علما برداشت کلی بودن دجال را داشته اند.

دجال یک شخص است

حدیث اول:

شعیب بن غزوان می‌گوید: مردی از اهل بلخ به خدمت حضرت امام محمد باقر علیه السلام رسید. حضرت به وی فرمود: «ای مرد خراسانی! فلان بیابان را می‌شناسی؟ » گفت آری. فرمود: «آیا شکافی به این اوصاف را در آن بیابان سراغ داری؟ » گفت آری. فرمود: «دجال از آنجا بیرون می‌آید. » [بصائر الدرجات في فضائل آل محمد علیهم السلام , ج1 , ص141]

حدیث دوم:

اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: «دجال کیست؟ » فرمود: «بدان که دجال «صائد بن صید» است. شقی کسی است که ادعای او را تصدیق کند و سعادتمند کسی است که او را تکذیب کند. از شهری که آن را اصفهان می‌گویند و قریه ای که معروف به «یهودیه» است بیرون می‌آید. چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستاره صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. بر پیشانی وی نوشته است «این کافر است» و هر شخص باسواد و بی سواد آن را می‌خواند. [بحارالانوار، ج52، ص 192]

حدیث سوم:

عبداللَّه بن عمر گفت: یک روز پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با اصحاب گزارد. آنگاه با آنها برخاست تا به در خانه ای در مدینه رسیدند و درب خانه را کوبیدند. زنی از خانه بیرون آمد و پرسید: «یا اباالقاسم! چه می‌خواهی؟ » پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای مادر عبداللَّه! اجازه می‌دهی عبداللَّه را ببینم؟ » عرض کرد: «با عبداللَّه چکار دارید؟ به خدا قسم او عقل درستی ندارد و لباس خود را کثیف می‌کند و مرا دعوت به امر عظیمی می‌کند. »
فرمود: «با این وصف اجازه بده من او را ببینم! » زن گفت: «مانعی ندارد، ولی اگر بی ادبی از او سر زد طوری نیست؟ » فرمود نه. گفت: «داخل شوید! » وقتی پیغمبر داخل خانه شد، عبداللَّه پارچه ای به خود پیچیده بود و در آن غرولند می‌کرد. مادرش گفت: «ساکت باش و درست بنشین! این محمد صلی الله علیه و آله است که برای دیدن تو آمده. »عبداللَّه ساکت سر جایش نشست و به پیغمبر گفت: «اگر مادر ملعونم مرا به حال خودم می‌گذاشت، به شما خبر می‌دادم که شما قائل به خدایی من هستید یا نه؟! » پیغمبر صلی الله علیه و آله پرسید: «چه می‌بینی؟ » عرض کرد: «حق و باطلی می‌بینم، و تختی را بر روی آب می‌بینم. » پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدایم.» عبداللَّه گفت: «تو شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدایم. چه خداوند از این لحاظ تو را سزاوارتر از من قرار نداده است. »
چون روز دوم شد و پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با اصحاب گزارد، مجددا آمدند درب خانه عبداللَّه را کوبیدند. مادر عبداللَّه آمد به پیغمبر عرض کرد: «داخل شوید! » چون پیغمبر داخل خانه شد، دیدعبداللَّه بالای درخت نخلی با صدای بلند آواز می‌خواند. مادرش گفت: «ساکت شو و پایین بیا! اینک محمد صلی الله علیه و آله نزد تو آمده است. » چون فرود آمد به پیغمبر گفت: «اگر مادر ملعونم مرا به حال خودم می‌گذاشت، به شما می‌گفتم که شما قائل به خدایی من هستید یا نه! »
چون روز سوم فرا رسید، پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با اصحاب گزارد. سپس برخاستند و به آنجا آمدند. دیدند که عبدالله میان گوسفندان است و به آهنگ شبان‌ها آواز می‌خواند. مادرش گفت: «ساکت شو و بنشین! این محمد صلی الله علیه و آله است که نزد تو آمده است. » در آن روز چند آیه از سوره دخان بر پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شده بود و پیغمبر در نماز آن روز، آن آیات را قرائت فرموده بود. پس به عبداللَّه فرمود: «شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدا هستم. »عبداللَّه هم گفت: «تو شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و من پیغمبر یگانه خدا هستم. خداوند از این لحاظ تو را از من سزاوارتر قرار نداده است. »
پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: « چیزی را در سینه خود برای تو پنهان کرده ام. آن چیست؟ » گفت: «دود است دود! » پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خوار باشی که از آنچه برایت مقرر شده هرگز تجاوز نمی کنی و به آرزوی خود نائل نمی گردی و به چیزی بیش از آنچه خداوند تو را بر آن قدرت داده است، نمی رسی! »
آنگاه به اصحاب خود فرمود: «خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نگردانید جز اینکه قوم خود را از خطر وجود دجال ترسانیدند. خداوند او را تا امروز به تأخیر انداخت (که او را ببینید) و مطلب بر شما مشتبه نگردد (و اگر شما را به خدایی خود دعوت کرد، اعتنا نکنید)، زیرا خدای شما یک چشمی نیست. او در حالی خروج می‌کند که سوار بر الاغی است که فاصله میان دو گوشش، یک میل راه است؛ بهشت و جهنم با اوست؛ و نیز کوهی از نان و نهری پر از آب دارد. بیشتر پیروان او یهودی و زنان و عرب‌های بیابانی هستند. او جز مکه و حومه آن، به همه جای روی زمین قدم می‌گذارد. [منبع: بحارالأنوار، ج52، ص 195]

باید نکات مختصری در رابطه با این حدیث داد:
نکته اول: عبدالله همان ابن صائد است.
نکته دوم: ابن اثیر در «نهایه» درباره این روایت می‌گوید: پیغمبر از ابن صیاد پرسید: «چه چیزی را در سینه برای تو پنهان کرده ام؟ »پاسخ گفت: «دخ» به ضم یا فتح دال، یعنی دود. و مقصود حضرت که فرمود: «چیزی را در سینه برای تو پنهان کرده ام»، آیه: «یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ»، {پس در انتظار روزی باش که آسمان دودی نمایان برمی آورد.)، گفته شده که عیسی بن مریم، دجال را در «جبل دخان» یعنی کوه دود به قتل می‌رساند. بنابراین شاید سؤال پیغمبر صلی الله علیه و آله اشاره به قتل وی بوده است.

دجال عنوان کلی است

آیت الله مکارم در کتاب خود (حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ص 172) درباره تایید نظریه خود می نویسد:
در حديث معروفى كه از صحيح «ترمذى» نقل شده مى خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «هر پيامبرى بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت، من نيز شما را بر حذر مى دارم!»

ایشان در رابطه با این حدیث می نویسند:
مسلّماً انبياى پيشين به مردم عصر خود نسبت به فتنه دجالى كه در آخر زمان آشكار مى شود و هزاران سال با آنها فاصله دارد هشدار نمى دادند.
تكيه روى زمان «نوح» در بعضى از اين احاديث، شايد به خاطر اشاره به دورترين زمان باشد؛ يا عدم وجود دجالها در زمانهاى پيش از نوح به سبب اين باشد كه نخستين آئين و شريعت را نوح آورد، و يا به خاطر عدم نفوذ حيله‌ها و تزويرها در جوامع انسانى پيشين بوده است.

آیت الله مکارم ادامه می‌دهند: در حديث ديگرى مى خوانيم:

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: رستاخيز برپا نمى شود مگر آن كه شصت نفر دروغگو ظهور خواهند كرد كه همه ادّعاى نبوّت مى كنند!

گرچه در اين روايت عنوان دجال به ميان نيامده، ولى اجمالاً از آن بر مى آيد كه مدعيان دروغين و فريبكار در آخر زمان محدود به يك يا چند نفر نخواهد بود. [بحار الأنوار، ج ۵۲، ص ۲۰۹]

در رساله دوم يوحنا (باب ۱، جملۀ ۶ و ۷) مى خوانيم: «شنيده ايد كه دجّال مى آيد الحال هم دجّالان بسيار ظاهر شده اند. »

و اين عبارت نيز تعدّد دجّالها را تأكيد مى کند.

آیت الله مکارم در ادامه می نویسند: البته هيچ مانعى ندارد كه يك دجال بزرگ در رأس همه آنها باشد. و اما نشانه هايى كه در بعضى از روايات براى او ذكر شده بى شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست.

ابن صائد یا ابن صیاد:

ما تعدادی از احادیث رو نقل کردیم و شرح دادیم اما یک نکته می ماند اینکه اگر دجال شخص است آیا او ابن صائد است یا خیر؟

المدابغی در حاشیه کتاب الفتح المبین می نویسد:

اسمش “صافی” است و كنیه اش أبو يوسف است و يهودي است. او از یهودیان مدینه بود و از انصار گفته شد و در سنین جوانی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه آمد. می گفتند مسلمان شد. ابن صیاد گاه به گمانه زنی می پرداخت و راست و دروغ می گفت، از این رو اخبارش در میان مردم پخش شد و شایع شد که او دجال است. پس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خواست از او آگاه شود و حال او را ببیند، در نهان نزد او رفت تا او را به امید شنیدن چیزی از او احساس نکند و از او بپرسد. چند سوال که حقیقت او را آشکار می کند. او بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زندگی کرد، سپس ابن صیاد در “روز حرّه” مفقود شد.

علمای اهل تسنن درباره اینکه آیا دجال همان ابن صیاد است یا دیگری است، دو دسته هستند: جمعی از آنها عقیده دارند که ابن صیاد دجال نیست، زیرا روایت شده که ابن صیاد از گفته خود توبه کرد و در مدینه مرد و روی مرده او را برداشتند تا مردم ببینند که او مرده است. و هم روایاتی از ابو سعید خدری نقل کرده اند که می‌رساند او دجال نیست، ولی گروهی دیگر معتقدند که دجال همان ابن صیاد معروف است، و این معنی را از بزرگان شیعه از جمله جابر بن عبداللَّه انصاری روایت شده.

پناه بردن به خدا از شر دجال:

در روایات فراوانی بر ضرورت پناه بردن به خدا از شرّ فتنه دجّال سفارش شده است. از جمله در روایتی، از پیامبر گرامی اسلام (ص) چنین نقل شده است: «هر یک از شما هنگامی که از تشهّد پایانی فارغ شدید، باید که از چهار چیز [به خدا] پناه برید: از عذاب دوزخ، از عذاب قبر، از فتنه زمان زندگی و مرگ و از شرّ مسیح دجال.» [همان، ج ۲، ص ۲۳۷. محمّدبن مسلم، صحیح، ج ۱، ص ۴۱۲، باب ۲۵، ح ۵۸۸]

در برخی روایات نیز توصیه‌هایی برای در امان ماندن از شرّ فتنه دجّال شده است. از جمله در یکی از روایات نبوی می‌خوانیم: «هر کس ۱۰ آیه ابتدایی سوره کهف را حفظ کند از فتنه دجّال در امان می‌ماند.» [صحیح مسلم، ج ۱، ص ۵۵۵، ح ۸۰۹]

مردم در زمان خروج دجال:

این بخش از مقاله به علت زیاد بودن مطالب در مقاله جدیدی منتشر کردیم که برای خواندن مقاله اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.