منوی دسته بندی

نشانه های آخرالزمان

در دایره المعارف بزرگ اسلامی در مورد اصطلاح «آخرالزمان» چنین آمده است:
این اصطلاح در کتاب‌های حدیث و تفسیر در دو معنا به کار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان که بنا بر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبر اسلام است و از آغاز نبوت پیامبر تا وقوع قیامت را شامل می‌شود. دوم، فقط آخرین بخش از دوران یاد شده که در آن، مهدی موعود ظهور می‌کند و تحولات عظیمی در عالم واقع می‌شود.

دومین معنایی که اصطلاح آخرالزمان در آن به کار می‌رود، عصر ظهور حضرت مهدی علیه السلام است. بر اساس آموزه‌های اسلامی، در آستانه ظهور آن حضرت که از آن با عنوان آخرالزمان یاد می‌شود، جهان دست خوش فتنه ها، آشوب‌ها و بحران‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و زیست محیطی می‌شود و ستم و بی عدالتی همه جهان را فرا می‌گیرد. ما در این مقاله قصد داریم نشانه های آخر الزمان که در روایات آمده است را بیان کنیم.

نشانه های آخر الزمان

شناخت نشانه های آخرالزمان:

شناخت آخرالزمان به معنای عصر ظهور حضرت مهدی، ضرورت انکارناپذیر روزگار ماست؛ زیرا بسیاری از نشانه‌های آخرالزمان در این عصر هویدا می‌شود و بیم آن می‌رود که با اندک غفلتی، ما نیز در گرداب فتنه‌های فراگیری که به تعبیر روایات، چون رواندازی تیره، همه را دربرمی گیرد و کمتر کسی از آن در امان می‌ماند، فرو رویم. ازاین رو، بر همه لازم است که با تأمل دوباره در روایات آخرالزمان و شناخت عمیق تر و گسترده تر نشانه‌ها و ویژگی‌های آن، خود را از فتنه‌ها و آشوب‌های این عصر و تا ظهور دولت حق در امان داریم.

نشانه های آخر الزمان: روایت اول

با توجه به آنچه گفته شد، در اینجا با بهره گیری از چند روایت، برخی از نشانه‌های آخرالزمان را مرور می‌کنیم:
در روایت نخست که سلمان رحمه الله آن را از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده، چنین آمده است:
در حجة الوداع، با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مشغول انجام مناسک حج بودیم که حضرت، حلقه در کعبه را گرفت و رو به ما کرد و فرمود: آیا می‌خواهید شما را از نشانه‌ها و حوادث پیش از قیامت خبردار کنم؟
سلمان که از همه به ایشان نزدیک تر ایستاده بود، گفت: بلی یا رسول اللّه!
ایشان فرمود: از جمله آنها ضایع و تباه کردن نمازها و تبعیت از شهوت ها، متمایل شدن به هواهای نفسانی، تکریم و بزرگداشت ثروتمندان و مال پرستان و فروختن دین به قیمت دنیاست. در این زمان است که قلب مؤمن در درونش همانند نمک در آب حل می‌شود؛ چرا که منکرات، کژی‌ها و کاستی‌ها را می‌بیند و قدرت تغییر دادن آنها را ندارد.
سلمان پرسید: آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم در دست اوست، آری! و به دنبال آن حاکمان و امیران ستمگر و وزیران فاسق و کارگزاران و کارشناسان ستم کار پیدا می‌شوند و [مردم] به خیانت کاران اعتماد می‌کنند.
– آیا واقعا چنین روزی خواهد آمد؟
– سلمان! سوگند به آن که جانم در دست اوست، آری! در آن زمان است که منکرها و انحراف ها، معروف و خوب و اعمال پسندیده، منکر و ناپسند شمرده می‌شود. شخص خائن، معتمد و شخص امین، خائن خوانده می‌شود. دروغ گو را تأیید و راست گو را طرد می‌کنند.
– آیا واقعا چنین روزی خواهد آمد؟
– قسم به آن که جانم در دستانش است، آری! در آن زمان است که زنان فرمان روا می‌شوند و سروری می‌یابند. با زنان و کنیزکان مشورت می‌گردد و کودکان بر منبرها می‌نشینند و هر چیزی نهایتا به دروغ ختم می‌شود. زکات و فیء که حق عمومی و همگانی است، غنیمت و بهره شخصی شمرده می‌شود. شخص به والدینش ستم می‌کند و در عین حال به دوستش، خدمت و نیکی. و آنجاست که ستاره گنه کاری طلوع می‌کند.
– آیا چنین چیزی اتفاق خواهد افتاد؟
– سلمان! سوگند به آن که جانم در دست اوست، آری! در چنین شرایطی است که مرد با همسرش در تجارت شریک می‌شود، خوی و عادت‌های شخصی و باطل زیاد و خوبی‌ها به شدت کم می‌شود. شخص به خاطر سخت گیری به بده کاران خود، تحقیر می‌شود. زمانی است که بازارها به هم نزدیک می‌شوند و یکی می‌گوید: چیزی نفروختم و دیگری می‌گوید: سودی نبردم و چیزی جز شکایت کردن از خدا دیده نخواهد شد.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم در دست اوست، آری! در آن زمان است که به دنبال این حوادث، اقوامی پیدا می‌شوند که اگر حرفی بزنند، کشته می‌شوند و اگر ساکت بمانند، غارتشان می‌کنند تا اینکه از اموالشان بهره مند شوند و به حریم هایشان تجاوز کنند و حرمتشان را بشکنند و خونشان را بریزند. قلب‌های آنها کاملاً با ترس و حقه بازی عجین گشته است و آنها را جز در حالت خوف و نگرانی و هراس و وحشت نمی یابی.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان است که چیزی از مشرق و چیزی از مغرب می‌آید و امت مرا رنگارنگ می‌کند. چه بیچاره اند کسانی که به خاطر آنها ضعیف می‌شوند و وای بر آنها که خدا چه برای آنها مهیّا کرده چگونه در کمین آنهاست. نه به کوچک ترها رحم می‌کنند و نه به بزرگ ترها احترام می‌گذارند. از خطاکاران و گنه کاران در امان نیستند. بدن هایشان، بدن انسان و قلب هایشان، قلب شیطان است.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! سوگند به کسی که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان مردان تنها به مردان و زنان تنها به زنان [برای ارضای شهوات ]مشغول می‌شوند. همان گونه که اهل خانه ای نسبت به دختران خانه خود احساس غیرت می‌کنند، [غریبه ها] نسبت به پسرکان جوان، غیور می‌گردند [و آنها را ناموس خود می‌شمرند]. مردان به زنان و زنان به مردان شبیه می‌شوند و زنان بر زین‌ها سوار می‌گردند که لعنت من بر چنین زنان مسلمانی باد!
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان مساجد را همانند کلیساها و کنیسه‌ها تزیین می‌کنند و قرآن‌ها را طلاکاری و زینت. مناره‌ها بلند می‌شوند و خطوط (دسته ها) زیاد می‌شوند. قلب هایشان نسبت به هم متنفر و در زبان هایشان، اختلاف نمایان است.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان است که مردان و پسران امتم برای زینت از طلا استفاده می‌کنند و حریر و دیبا و ابریشم می‌پوشند و با بیگانگان متحد می‌شوند.
– آیا چنین چیزی واقع خواهد شد؟
– سلمان! سوگند به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان، ربا علنی می‌شود و با اجناس ممتاز، رشوه و معامله می‌کنند. دین رها می‌شود و مقام و منزلت دنیا [در نظر مردم ]رفیع می‌گردد.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! سوگند به آن که جانم به دست اوست، آری! هر چند به خدا ضرری نمی رسانند [، بلکه به خودشان ظلم می‌کنند]، لیکن طلاق زیاد می‌شود و حدود، اقامه و اجرا نمی شود.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! سوگند به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان است که زنان آوازه خوان می‌شوند و آلات موسیقی جلوه می‌یابند و به دنبال آن اشرار امتم پیدا می‌شوند.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! سوگند به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان ثروتمندان امتم برای تفریح و سیاحت، افراد عادی برای تجارت و کسب درآمد و فقرا برای ریا و خودنمایی به حج و عمره می‌روند. جمعیتی پیدا می‌شوند که تفکر و تدبر و تفقه آنها برای غیر خدا [و اغراض غیرالهی ]است. زنازادگان زیاد می‌شوند و قرآن را با آواز و غنا می‌خوانند و به خاطر دنیا بر سر هم می‌ریزند و با هم درگیر می‌شوند.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان به محارم تجاوز می‌کنند و به دنبال گناهان می‌روند. اشرار و بدان بر خوبان مسلط
می شوند. دروغ علنی می‌شود و لجاجت نمایان می‌گردد. بیچارگی‌ها نمایان می‌شود. با لباس‌ها به هم فخر می‌فروشند و مباهات می‌کنند و ظرف‌های ناشایست را پر می‌کنند. نرد و شطرنج و آلات موسیقی مورد پسند [مردم ]واقع می‌شوند. امر به معروف و نهی از منکر را انکار می‌کنند، به طوری که مؤمن خوارتر از کنیز می‌گردد. هم دستی میان زاهد[نما]ها و قاریان [بدکردار ]نمایان می‌شود. اینها همان‌ها هستند که در آسمان‌ها آنها را پلیدان ناپاک می‌خوانند.
– آیا واقعا چنین خواهد شد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان ثروتمند از وضعیت فقیر هراسان نمی شود، به طوری که گدا یک هفته کامل از مردم گدایی می‌کند، ولی کسی را که چیزی در دستش بگذارد، نمی یابد.
– آیا حقیقتا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟
– سلمان! قسم به آن که جانم به دست اوست، آری! در آن زمان «روبیضه» به سخن می‌آید.
– پدر و مادرم به فدایت یا رسول اللّه! «روبیضه» دیگر چیست؟
– کسی که تا به حال صحبت نمی کرد، برای امور عموم مردم به سخن می‌آید و جز کمی از او فرمان نبرند.
[بحارالأنوار، ج ۶، صص ۳۰۵ – ۳۰۹؛ منتخب الأثر، ج ۳، ص ۳۰ – ۳۳، ح ۹۲۰.]

نشانه های آخرالزمان

نشانه های آخر الزمان: روایت دوم

امام صادق علیه السلام در ابتدای این روایت، در پاسخ یکی از یاران خود که با اشاره به برخورد تحقیرآمیز منصور عباسی با آن حضرت از ایشان می‌پرسد: «اینان تا کی باید سلطنت کنند و ما کی از [آزار آنها ]راحت و آسایش می‌یابیم»، می‌فرماید:

۱. آن گاه که دیدی حق مرده است و اهل حق از میان رفته اند؛ ۲. ستم همه جا را فرا گرفته است؛ ۳. قرآن فرسوده شده و بدعت‌هایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن به وجود آمده است؛ ۴. دین بی محتوا شده است، همانند ظرفی که آن را واژگون می‌سازند؛ ۵. اهل باطل بر اهل حق بزرگی می‌جویند؛ ۶. شر آشکار شده است و از آن نهی نمی شود و هر که کار زشت انجام دهد، معذورش می‌دارند؛ ۷. فسق آشکار شده است و مردان به مردان و زنان به زنان بسنده می‌کنند؛ ۸. مؤمن، سکوت اختیار کرده است و سخنش را نمی پذیرند؛ ۹. فاسق دروغ می‌گوید و کسی دروغ و افترایش را به او باز نمی گرداند؛ ۱۰. بچه کوچک، مرد بزرگ را خوار می‌شمارد؛ ۱۱. پیوند خویشاوندی بریده می‌شود؛ ۱۲. هر که را به کار بد بستایند، خوش حال می‌شود؛ ۱۳. پسربچه همان می‌کند که زن می‌کند؛ ۱۴. زنان با زنان ازدواج می‌کنند؛ ۱۵. مداحی و چاپلوسی فراوان شده است؛ ۱۶. مرد، مال خود را در غیر راه طاعت خدا خرج می‌کند و کسی از او جلوگیری نمی کند؛ ۱۷. چون شخص مؤمنی را ببیند، از کوشش او به خدا پناه برد؛ ۱۸. همسایه، همسایه خود را آزار می‌دهد و در این کار مانعی برای او نیست؛ ۱۹. کافر خوش حال است از آنچه در مؤمن می‌بیند و شاد است از اینکه در روی زمین فساد و تباهی می‌بیند؛ ۲۰. آشکارا شراب بنوشند و کسانی که از خدای عزّ و جلّ نمی ترسند، برای نوشیدنش گرد هم آیند؛ ۲۱. امر به معروف کننده خوار است؛ ۲۲. فاسق در آنچه خدا دوست ندارد، نیرومند و ستوده است؛ ۲۳. اهل قرآن و هر که آنان را دوست دارد، خوار است؛ ۲۴. راه خیر بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است؛ ۲۵. خانه کعبه تعطیل شده است و دستور به ترک آن داده می‌شود؛ ۲۶. مرد به زبان می‌گوید، آنچه را که به آن عمل نمی کند؛ ۲۷. مردان، خود را برای استفاده مردان فربه می‌کنند و زنان برای زنان؛ ۲۸. زندگی مرد از پس او اداره می‌شود و زندگی زن از فرج او؛ ۲۹. زنان مانند مردان برای خود انجمن‌ها ترتیب می‌دهند؛ ۳۰. در میان فرزندان عباس، کارهای زنانگی آشکار می‌شود (و خود را مانند زنان زینت می‌کنند، همان گونه که زن برای جلب نظر شوهرش، خود را آرایش می‌کند) ؛ ۳۱. به مردها پول می‌دهند که با آنها یا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند؛ ۳۲. توانگر از شخص باایمان عزیزتر است؛ ۳۳. رباخواری آشکار است و رباخوار سرزنش نمی شود؛ ۳۴. زن‌ها به زنا افتخار می‌کنند؛ ۳۵. زن برای نکاح مردان با شوهر خود همکاری می‌کند؛ ۳۶. بیشتر مردم و بهترین خانه‌ها آن باشد که به زنان در هرزگی شان کمک می‌کنند؛ ۳۷. مؤمن به خاطر ایمانش غمناک و پست و خوار می‌شود؛ ۳۸. بدعت و زنا آشکار می‌شود؛ ۳۹. مردم به شهادت ناحق اعتماد می‌کنند؛ ۴۰. دستورهای دینی بر اساس تمایلات اشخاص تفسیر می‌شود؛ ۴۱. حلال، تحریم شود و حرام، مجاز؛ ۴۲. مردم چنان در ارتکاب گناه گستاخ شده اند که منتظر رسیدن شب نیستند؛ ۴۳. مؤمن نمی تواند کار بد را نکوهش کند، جز با قلب؛ ۴۴. مال کلان در راه غضب الهی خرج می‌شود؛ ۴۵. زمام داران به کافران نزدیک می‌شوند و از نیکان دوری می‌گزینند؛ ۴۶. والیان در داوری رشوه می‌گیرند؛ ۴۷. پست‌های حساس دولتی به مزایده گذارده می‌شود؛ ۴۸. مردم با محارم خود نزدیکی می‌کنند؛ ۴۹. به تهمت و سوءظن، مرد به قتل می‌رسد؛ ۵۰. مرد به مرد پیشنهاد عمل زشت می‌کند و خود و اموالش را در اختیار او می‌گذارد؛ ۵۱. مرد به خاطر آمیزش با زنان سرزنش می‌شود (که چرا با مردان آمیزش نمی کند) ؛ ۵۲. مرد از کسب زنش از هرزگی نان می‌خورد و آن را می‌داند و به آن تن می‌دهد؛ ۵۳. زن بر مرد خود مسلط می‌شود و کاری را که مرد نمی خواهد، انجام می‌دهد و به شوهر خود خرجی می‌دهد؛ ۵۴. مرد، زن و کنیزش را (برای زنا) کرایه می‌دهد و به خوراک و نوشیدنی پستی تن در می‌دهد؛ ۵۵. سوگندهای به ناحق به نام خدا بسیار می‌شود؛ ۵۶. قمار آشکار می‌شود؛ ۵۷. شراب را بدون مانع و آشکارا می‌فروشند؛ ۵۸. زنان مسلمان، خود را دراختیار کافران می‌گذارند؛ ۵۹. لهو و لعب آشکار می‌شود و کسی که از کنار آن می‌گذرد، از آن جلوگیری نمی کند (و کسی جرئت جلوگیری را ندارد) ؛ ۶۰. کسی که مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند، مردم شریف را خوار می‌کند؛ ۶۱. دیدی که مقربان حکام، کسانی هستند که به ما اهل بیت ناسزا می‌گویند؛ ۶۲. هرکس ما را دوست دارد، دروغ گویش می‌دانند و شهادت او را نمی پذیرند؛ ۶۳. مردم، در گفتن حرف زور و ناحق با همدیگر رقابت می‌کنند؛ ۶۴. شنیدن قرآن بر مردم سنگین و گران می‌آید و در عوض، شنیدن سخنان باطل بر مردم آسان است؛ ۶۵. همسایه، همسایه را از ترس زبانش گرامی می‌دارد؛ ۶۶. حدود خدا تعطیل می‌شود و در آن به دلخواه خود عمل می‌کنند؛ ۶۷. مساجد طلاکاری می‌شود؛ ۶۸. راست گوترین مردم پیش آنها، مفتریان دروغ گویند؛ ۶۹. شر و سخن چینی آشکار می‌شود؛ ۷۰. ستم کاری گسترش می‌یابد؛ ۷۱. غیبت را سخن نمکین می‌شمارند و مردم همدیگر را بدان مژده می‌دهند؛ ۷۲. برای غیرخدا به حج و جهاد می‌روند؛ ۷۳. سلطان به خاطر کافر، مؤمن را خوار می‌کند؛ ۷۴. خرابی و ویرانی بیش از آبادی است؛ ۷۵. زندگی مرد از کم فروشی اداره می‌شود؛ ۷۶. خون ریزی را آسان می‌شمارند؛ ۷۷. مرد برای غرض دنیایی ریاست می‌طلبد و خود را به بدزبانی مشهور می‌سازد تا از او بترسند و کارها را به او واگذار کنند؛ ۷۸. نماز را سبک می‌شمارند؛ ۷۹. مرد مال بسیار دارد، ولی از وقتی که آن را پیدا کرده، زکات آن را نپرداخته است؛ ۸۰. قبر مرده‌ها را می‌شکافند و آنها را می‌آزارند و کفن هایشان را می‌فروشند؛ ۸۱. آشوب بسیار می‌شود؛ ۸۲. مرد روز خود را به نشئه (شراب) به شب می‌برد و شب را به مستی صبح می‌کند؛ ۸۳. با حیوانات عمل زشت انجام می‌دهند؛ ۸۴. حیوانات همدیگر را می‌درند؛ ۸۵. مرد به مصلی می‌رود، ولی چون برمی گردد، جامه در تن ندارد؛ ۸۶. دل مردم سخت و چشمانشان خشک می‌شود و یاد خدا بر آنان سنگین می‌آید؛ ۸۷. کسب‌های حرام گسترش می‌یابد و بر سر آن رقابت می‌کنند؛ ۸۸. نمازخوان برای ریا و خودنمایی نماز می‌خواند؛ ۸۹. فقیه برای غیر دین فقه می‌آموزد و دنیا و ریاست طلب می‌کند؛ ۹۰. مردم دور کسی را گرفته اند که قدرت دارد؛ ۹۱. هر کس روزی حلال می‌جوید، سرزنش می‌شود و جوینده حرام، مورد ستایش و تعظیم است؛ ۹۲. در مکه و مدینه کارهایی می‌کنند که خداوند دوست ندارد و کسی هم نیست که مانع شود و هیچ کس آنها را از این کارهای زشت باز نمی دارد؛ ۹۳. آلات لهو و لعب حتی در مکه و مدینه آشکار می‌شود؛ ۹۴. مرد سخن حق می‌گوید و امر به معروف و نهی از منکر می‌کند؛ دیگران او را نصیحت می‌کنند و می‌گویند: این کار بر تو لازم نیست؛ ۹۵. مردم به همدیگر نگاه می‌کنند و به مردم بدکار اقتدا می‌کنند؛ ۹۶. راه خیر به کلی خالی است و کسی از آن راه نمی رود؛ ۹۷. مرده را به مسخره می‌گیرند و کسی برای مرگ او غمگین نمی شود؛ ۹۸. هر سال بدعت و شرارت بیشتر می شود؛ ۹۹. مردم و انجمن‌ها پیروی نمی کنند، مگر از توانگران؛ ۱۰۰. به فقیر چیزی می‌دهند، درحالی که به او می‌خندند و برای غیر خدا به او ترحم می‌کنند؛ ۱۰۱. نشانه‌های آسمانی پدید می‌آید، ولی کسی از آن هراس ندارد؛ ۱۰۲. مردم در حضور جمع، همانند بهایم مرتکب اعمال جنسی می‌شوند و هیچ کس از ترس، کار زشت را انکار نمی کند؛ ۱۰۳. مرد در غیر اطاعت خدا زیاد خرج می‌کند، ولی در مورد اطاعت خدا از کم هم دریغ می‌ورزد؛ ۱۰۴. آزار به پدر و مادر آشکار می‌شود و مقام آنها را سبک می‌شمارند و حال آنها در پیش فرزند از همه بدتر باشد و از اینکه به آنها افترا زده شود، خوش حال می‌شوند؛ ۱۰۵. زن‌ها بر حکومت چیره می‌شوند و پست‌های حساس را قبضه می‌کنند و کاری پیش نمی رود، جز آنچه به دلخواه آنان باشد؛ ۱۰۶. پسر به پدر خود افترا می‌زند و به پدر و مادر خود نفرین می‌کند و از مرگشان خوش حال می‌شود؛ ۱۰۷. اگر روزی بر مردی بگذرد که در آن روز گناه بزرگ مرتکب نشده باشد، مانند هرزگی یا کم فروشی یا انجام کار حرام یا می‌خوارگی، آن روز غمگین است و خیال می‌کند که روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بیهوده تلف شده است؛ ۱۰۸. سلطان، مواد غذایی را احتکار می‌کند؛ ۱۰۹. حق خویشاوندان پیامبر (خمس) به ناحق تقسیم می‌شود و بدان قماربازی و می‌خوارگی می‌کنند؛ ۱۱۰. با شراب درمان می‌کنند و بدان بهبودی می‌جویند؛ ۱۱۱. مردم در مورد ترک امر به معروف و نهی از منکر و بی عقیدگی یکسان می‌شوند؛ ۱۱۲. منافقان و اهل نفاق سر و صدایی دارند و اهل حق، بی سر و صدا و خاموشند؛ ۱۱۳. برای اذان گفتن و نماز خواندن مزد می‌گیرند؛ ۱۱۴. مسجدها پر است از کسانی که از خدا ترس ندارند و برای غیبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد می‌آیند و در مساجد، از شراب مست کننده توصیف می‌کنند؛ ۱۱۵. شخص مست که از خرد تهی است، بر مردم پیش نمازی می‌کند و به مستی او ایراد نمی گیرند و چون مست شود، گرامی اش می‌دارند؛ ۱۱۶. هر که مال یتیمان را بخورد، شایستگی او را می‌ستایند؛ ۱۱۷. قاضیان به خلاف دستور خدا داوری می‌کنند؛ ۱۱۸. زمام داران از روی طمع، خیانت کاران را امین خود می‌سازند؛ ۱۱۹. میراث (یتیمان) را فرمان روایان به دست افراد بدکار و بی باک نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب می‌گیرند و زمام آنها را رها می‌سازند تا هر چه می‌خواهند انجام دهند؛ ۱۲۰. بر فراز منبرها، مردم را به پرهیزکاری دستور می‌دهند، ولی خود گوینده به آن دستور عمل نمی کند؛ ۱۲۱. وقت نمازها را سبک می‌شمارند؛ ۱۲۲. صدقه را به وساطت دیگران به اهل آن می‌دهند و به خاطر رضای خدا نمی دهند، بلکه از روی درخواست مردم و اصرار آنها می‌پردازند؛ ۱۲۳. تمام هم و غم مردم، شکم و عورتشان است. باکی ندارند که چه بخورند و با چه آمیزش کنند؛ ۱۲۴. دنیا به آنها روی آورده است؛ ۱۲۵. نشانه‌های حق کهنه گشته است.

امام صادق علیه السلام پس از پیش بینی این حوادث، خطاب به راوی فرمود:
در چنین زمانی مراقب خود باش. نجات خود را از خداوند بخواه (فرج نزدیک است) و بدان که مردم با این نافرمانی‌ها سزاوار عذابند. اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو در میان آنها بودی، باید به سوی رحمت حق بشتابی تا از کیفری که آنها به واسطه سرپیچی از فرمان خدا می‌بینند، بیرون بیایی. بدان که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گرداند: «وَ إِنَّ رَحمَةَ اللّهِ قَریبٌ مِنَ الُمحسِنینَ».

[منبع: الکافی، ج ۸، ص ۳۶ – ۴۲، ح ۷؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، صص ۲۵۴ – ۲۶۰.]

نشانه های آخرالزمان

نشانه های آخر الزمان: روایت سوم (خروج دجال)

روایات اسلامی، به ویژه روایاتی که به طریق اهل سنت از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده از فتنه‌ای سخن به میان آمده که به تعبیر روایات بزرگ‌ ترین فتنه آخرالزمان است و از آغاز آفرینش آدم تا روز قیامت فتنه‌ای به مانند آن نیامده است. از این رویداد بزرگ و فتنه سهمگین در روایات به «خروج دجال» تعبیر شده است. ما قبلا یک مقاله درمورد دجال با موضوع دجال کیست و ویژگی های او نوشته ایم که برای مطالعه آن می توانید اینجا کلیک کنید. اما در این بخش قصد داریم روایتی از امیرالمومنین علیه السلام درباره زمان خروج دجال بیان کنیم.

نزال بن سبره گفت: علی بن ابی طالب علیه السلام برای ما خطبه خواند و پس از حمد و ثنای الهی سه بار فرمود: «ای مردم! پیش از آنکه مرا از دست بدهید، هر چه می‌خواهید از من بپرسید! »
در این وقت صعصعة بن صوحان از جا برخاست و گفت: «یا امیرالمؤمنین! دجال کی خواهد آمد؟ » فرمود: «بنشین! خداوند سخن تو را شنید و دانست که مقصودت چیست. به خدا قسم در این باره، سائل و مسئول (تو و من) یکسان هستیم (یعنی این از اسراری است که فقط خداوند می‌داند). ولی این را بدان که آمدن دجال علاماتی دارد که طابق النعل بالنعل متعاقب هم به وقوع می‌پیوندد. اگر خواسته باشی اطلاع می‌دهم. » عرض کرد: «یا امیرالمؤمنین، بفرمایید! »

فرمود: «آنچه می‌گویم را از بر کن! علامات آن این است: (زمانی دجال می‌آید که) مردم نماز را بمیرانند، امانت را ضایع کنند، دروغ گفتن را حلال شمارند، ربا بخورند، رشوه بگیرند، ساختمان‌ها را محکم بسازند و دین را به دنیا بفروشند؛ زمانی که سفیهان را به کار گماشتند، با زنان مشورت کردند، پیوند خویشان را پاره کردند، هواپرستی پیشه ساختند و خون یکدیگر را بی ارزش دانستند.
حلم و بردباری در میان آنها نشانه ضعف و ناتوانی باشد و ظلم و ستم باعث فخر گردد؛ امرا فاجر، وزرا ظالم و سرکردگان دانا، خائن و قاریان (قرآن)، فاسق باشند. شهادت باطل آشکار باشد، و اعمال زشت و گفتار بهتان آمیز و گناه و طغیان و تجاوز علنی گردد.
قرآن‌ها زینت شود، مسجدها نقاشی و رنگ آمیزی شوند و مناره‌ها بلند گردند؛ اشرار مورد عنایت قرار گیرند وصف‌ها در هم بسته شود. خواهش‌ها مختلف باشد و پیمان‌ها نقض گردد، و وعده ای که داده شد نزدیک شود. زن‌ها به واسطه میل شایانی که به امور دنیا دارند، در امر تجارت با شوهران خود شرکت جویند. صداهای فاسقان بلند گردد و از آنها شنیده شود! بزرگ قوم، رذل ترین آنهاست، از شخص فاجر به ملاحظه شرش تقیه شود؛ دروغگو تصدیق و خائن امین گردد؛ زنان نوازنده، آلات طرب و موسیقی به دست گرفته و نوازندگی کنند! مردم پیشینیان خود را لعنت کنند؛ و زنان بر زین‌ها سوار شوند.
و زنان به مردان و مردان به زنان شباهت پیدا کنند؛ شاهد (در محکمه) بدون این که از وی درخواست شود، شهادت می‌دهدو دیگری به خاطر دوست خود، بر خلاف حق گواهی دهد؛ احکام دین را برای غیر دین بیاموزند و کار دنیا را بر آخرت مقدم دارند؛ پوست میش را بر دل‌های گرگ‌ها بپوشند، در حالی که دل‌های آنها از مردار متعفن تر و از صبر تلخ تر است. در آن موقع شتاب و تعجیل کنید. بهترین جاها در آن روز بیت المقدس است. روزی خواهد آمد که هر کسی آرزو کند که از ساکنان آنجا باشد. »
در این وقت اصبغ بن نباته برخاست و عرضکرد: «یا امیرالمؤمنین! دجال کیست؟ » فرمود: «بدان که دجال «صائد بن صید» است. شقی کسی است که ادعای او را تصدیق کند و سعادتمند کسی است که او را تکذیب کند. از شهری که آن را اصفهان می‌گویند و قریه ای که معروف به «یهودیه» است بیرون می‌آید. چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستاره صبح می‌درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. بر پیشانی وی نوشته است «این کافر است» و هر شخص باسواد و بی سواد آن را می‌خواند.
داخل دریاها می‌شود و آفتاب با او می‌گردد. در جلوی رویش کوهی از دود است و پشت سرش کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (گندم) می‌بینند. وی در یک قحطی سخت می‌آید و بر الاغ سفیدی سوار است که هر یک گام الاغش، یک میل راه است! زمین در زیر پای او نوردیده می‌شود. از هر آبی که بگذرد، آن آب تا روز قیامت خشکیده می‌شود. با صدای بلند خود چنان ندا در می‌دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می‌شنوند. اومی گوید: «ای دوستان من! بیایید به سوی من! منم آن کسی که بشر را آفریدم و اندام او را معتدل و متناسب گرداندم و روزی هر کسی را تقدیر کرده و همه را به یافتن آن راهنماییمی کنم. من آن خدای بزرگ شما هستم! » دجال دشمن خدا دروغ می‌گوید. او یک چشم دارد، غذا می‌خورد و در بازارها راه می‌رود. در صورتی که خداوند شما نه یک چشمی است و نه غذا می‌خورد و نه در بازارها راه می‌رود، و فناپذیر هم نیست. خداوند از آن چه گفته متعالی است، بسیار بسیارمتعالی.
غالب پیروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چیز سبزی بر سر و دوش دارند. خداوند او را در شام، در تلی معروف به «تل افیق» سه ساعت از روز جمعه برآمده، به دست کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‌گزارد، می‌کشد. بدانید که بعد از آن، حادثه بزرگی روی می‌دهد. »
عرض کردیم: «یا امیرالمؤمنین! آن حادثه چیست؟ » فرمود: «آمدن «دابة الارض»از سمت صفا است. انگشتر سلیمان و عصای موسی با اوست و آن انگشتر را بر روی هر مؤمنی که می‌گذارد، در جای آن نوشته می‌شود: «این مؤمن حقیقی است» و بر روی هر کافری که بگذارد، نوشته می‌شود «این کافر حقیقی است. » تا جایی که مؤمن صدا می‌زند «ای کافر، وای بر تو! » و کافر صدا می‌زند«ای مؤمن، خوش به حالت! دوست داشتم من هم امروز مثل تو بودم و به چنین سعادتی می‌رسیدم! » سپس دابة الارض سر خود را بلند می‌کند و مردمی که در بین مشرق و مغرب هستند، بعد از طلوع خورشید از جانب مغرب به اذن خدا او را می‌بینند. در آن وقت دیگر توبه برداشته می‌شود. نه توبه ای قبول می‌شود و نه عملی به سوی خدا بالا می‌رود، و ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده یا در حال ایمان خیری کسب نکرده بود، به حال صاحبش سودی ندارد. »
آنگاه حضرت فرمود: «از آنچه بعد از آن روی می‌دهد از من نپرسید، زیرا حبیبم رسول خدا با من عهد بسته که جز به عترت خود اطلاع ندهم. »
نزال بن سبره از صعصعه پرسید: «مقصود امیرالمؤمنین از این حرف چه بود؟ » صعصعه پاسخ گفت: «ای پسر سبره! آن کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می‌گزارد، دوازدهمین از عترت، و نهمی از اولاد حسین بن علی علیه السلام است؛ اوست خورشیدی که از مغرب خود (یعنی محلی که ناپدید شده) طلوع می‌کند و در بین رکن و مقام ظاهر می‌شود، زمین را پاک می‌کند و ترازوی عدل را برقرار می‌گرداند. به طوری که هیچ کس به دیگری ظلم نمی کند. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمود که حبیبش پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله از وی پیمان گرفته است که آنچه بعد از آن روی خواهد داد را جز به عترت وی، ائمه طاهرین علیهم السلام، به کسی اطلاع ندهد. »
[بحارالأنوار ج52، ص 193، ح 26]

راه نجات از فتنه های آخرالزمان

در روایات ما چند راه اساسی برای در امان بودن از فتنه های آخرالزمان به ما رسیده که به علت کثرت مطالب ما مقاله ای جدا نوشته ایم برای خواندن آن مقاله اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.