منوی دسته بندی

اثبات غدیر خم با استفاده از منابع اهل سنت

شیعیان معتقدند که امامت، منصبی است الهی که باید از طرف خدای متعال به کسانی که صلاحیت آن را دارند، داده شود و خدای متعال به وسیله‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این کار را انجام داده و امیرالمومنین علی علیه السلام را جانشین بلافصل وی قرار داده است و سپس یازده نفر از فرزندان او را یکی پس از دیگری برای تصدی مقام امامت، تعیین و نصب فرموده. حال ما در این مقاله قصد داریم نگاهی به واقعه غدیر خم بیاندازیم و ادله هایی برای اثبات غدیر خم و امامت امیرالمومنین علیه السلام ذکر کنیم.

اثبات غدیر خم

امامت به دست خداوند است

پیش از ورود به اصل بحث، بیان این نکته ضروری به نظر می‌رسد که امامت عهد و پیمانی به سان نبوت است. پس به دست خدای متعال بوده و هیچ کس بدان مقام رفیع نائل نمی گردد، مگر آن را که او اراده فرموده باشد و خداوند سبحان نیز تعیین این امر را حتی به پیامبر خود صلی اللّه علیه و آله وانگذاشته تا چه رسد به امت او.
بر این نکته برهان‌های محکم و دلیل‌های متقن بسیاری از کتاب الهی و سنت نبوی دلالت دارند. در روایتی نقل شده، نبی اکرم صلی اللّه علیه و آله حتی در سخت ترین اوضاع و احوال و در هنگامه ای که بیش از هر زمان به یاری و نصرت نیاز داشت، باز هم بر این امر تصریح می‌فرمود.
هنگامی که پیامبر خدا شریعت خود را بر قبایل عرب عرضه داشت، بعضی از آنان گفتند: «اگر ما بر آن چه می‌گویی با تو بیعت کرده و هم پیمان شویم و خدا تو را بر مخالفانت پیروز کند، آیا پس از تو رهبری این امر به دست ما خواهد بود؟ »
آن حضرت پاسخ داد:
الأمر إلی اللّه یضعه حیث شاء؛ این امر به دست خداست و او به هر که بخواهد واگذار می‌کند.[انسان العیون: ۲ / ۱۵۴]

تفاوت دیدگاه شیعه و اهل سنت در بحث امامت

در ابتدای مقاله گفتیم که، شیعیان معتقدند که امامت، منصبی است الهی که باید از طرف خدای متعال به کسانی که صلاحیت آن را دارند، داده شود اما اهل سنت معتقدند که امامت، بدون نصب الهی مشروعیت دارد.
به عبارت دیگر: بعضی از بزرگان اهل سنت تصریح کرده اند که اگر کسی به زور اسلحه بر مردم مسلط شود بعد از تسلط، اطلاعت وی بر دیگران لازم خواهد بود [منبع: الاحکام السلطانیه از ابویعلی و ترجمهٔ السوار الاعظم از ابوالقاسم سمرقندی، ص 40-42]
و روشن است که چنین نظریه هایی تا چه حد می تواند راه را برای سوءاستفاده زورمندان و جباران و حیله گران بار کند و موجب پراکندگی و انحطاط مسلمانان را فراهم آورد.
به عقیده شیعه همین امر بزرگ ترین نقطه انحراف از مسیر صحیح اسلام‌ راستین و پرستش خدای متعال در همه ابعاد و شئون زندگی و نیز خاستگاه هزاران انحراف دیگری است که از زمان رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در میان مسلمانان رخ داده یا خواهد داد.

ضرورت وجود امام

متکلمان شیعه دلایل عقلی بسیاری بر ضرورت امامت بیان نموده‌اند که به پنج دلیل اشاره می‌کنیم:
الف. ضرورت واسطه میان خدا و خلق:

چون خدا بی واسطه با خلقش ارتباط ندارد، براى او سفیرانى در میان خلقش می باشند که خواست او را براى مخلوق و بندگانش بیان می کنند و ایشان را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان رهبرى می نمایند. ایشان همان پیغمبران و برگزیده‌هاى خلق او هستند که از جانب خداى حکیم دانا به حکمت تایید گشته اند. چنین افرادی که حجت خدا بر خلقند همواره باید در زمین حضور داشته باشند.

ب. نیاز مردم به منبع رفع شک و تردید:

برای رفع تردید و شک لازم است همواره فردی قابل رجوع و مورد اعتماد در میان خلق باشد که از مردم رفع شک و تردید نماید.

ج. شناخته شدن حق از باطل:

خدا زمین را بدون امام عادل رها نمی کند، چرا که اگر این گونه نباشد حق از باطل شناخته نمی شود.

د. بستن راه احتجاج بر مردم:

از مسائلی که وجود امام را ضروری می نماید، بستن راه احتجاج بر مردم است، چنانچه در روایت آمده است: اگر دو نفر در زمین باشند یکی از آنها امام است تا احدی نتواند به خدا احتجاج کند که او را بدون حجت رها نموده است.

ه. باقی بودن شب قدر و نزول ملائکه:

مطابق با سوره قدر، در هر سال شبی است به نام شب قدر که در آن ملائکه و روح برای هر امری نازل می شوند (مطابق روایات شیعه تفسیر و بیان همه امور تا سال آینده در چنان شبى فرود می آید). نزول دائم ملائکه در شب قدر هر سال، فردی را می طلبد که جایگاه چنین نزولی باشد.

اثبات غدیر خم: غدیر در منابع اهل سنت

به روايت احمد بن حنبل

احمد بن حنبل در كتاب مسند خود، به سند صحيح از زيد بن ارقم چنين نقل مى كند:
همراه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در سرزمينى به نام «خم» فرود آمديم. پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله به نماز امر فرمود و در شدت گرما نماز را به پا داشت و پس از آن براى ما خطبه اى ايراد فرمود. براى آن سرور – با پارچه اى كه بر درخت تنومندى انداخته بودند – سايبانى آماده شد.
آن بزرگوار در ضمن خطبه اش چنين فرمود:
أ لستم تعلمون؟ أ لستم تشهدون أنّي أولى بكلّ مؤمن من نفسه؟ ؛ آيا نمى دانيد؟ آيا شهادت نمى دهيد كه من به هر مؤمنى از خودش (در تمام امور) سزاوارترم؟
همۀ مخاطبان در جواب گفتند: آرى.
حضرت فرمود:
فمن كنت مولاه فإنّ عليّاً مولاه. اللهمّ عاد من عاداه و وال من والاه؛ [۱]
هر كه من مولا و سرپرست او هستم، پس على مولا و سرپرست اوست. خدايا! دشمن بدار هر كه با على دشمنى ورزد؛ و دوست بدار آن كه با او از در دوستى درآيد.
[مسند احمد بن حنبل: ۵۰۱/۵، حديث ۱۸۸۳۸]

به روايت نَسائى

اين روايت را نَسائى، نويسنده كتاب سنن، به سند صحيح از ابو الطّفيل، از زيد بن ارقم چنين نقل مى كند:
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع مراجعت مى فرمود، در غدير خمّ فرود آمد. امر فرمود كه زير درختان آن جا را جاروب كردند، سپس فرمود:
كأنّي قد دعيت فأجبت و إنّي تارك فيكم الثقلين، أحدهما أكبر من الآخر: كتاب اللّه و عترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلّفوني فيهما، فإنّهما لن يفترقا حتّى يردا عليّ الحوض؛
گويا به سوى حقّ تعالى فرا خوانده شده ام؛ از اين رو دعوت او را اجابت كردم. به راستى كه من در ميان شما دو گوهر گرانبها به جاى مى گذارم كه يكى از آن دو بزرگ تر از ديگرى است: قرآن كتاب خدا و عترتم كه اهل بيت من هستند. پس توجه داشته باشيد كه پس از من با آن دو چگونه رفتار خواهيد كرد. همانا آن دو هرگز از يك ديگر جدا نمى شوند تا اين كه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
سپس فرمود:
إنّ اللّه مولاي و أنا وليّ كلّ مؤمن؛
به راستى كه خداوند مولا و سرپرست من است و من ولى و سرپرست هر مؤمنى هستم.
آنگاه دست على عليه السلام را گرفت و فرمود:
من كنت وليّه فهذا وليّه. اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه؛
هر كس من سرپرست او هستم، پس اين (على) سرپرست اوست.
خدايا! دوست بدار كسى كه او را دوست دارد، و دشمن باش با كسى كه با او دشمنى ورزد.
ابو الطّفيل مى گويد: به زيد بن ارقم گفتم: آيا خودت اين كلام را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدى؟
زيد گفت: به راستى كه (در برخى از منابع آمده است: به خدا سوگند!) در آن سرزمين در زير آن درختان كسى نبود مگر اين كه با چشمانش آن حضرت را ديد و با گوش هايش اين كلام را از او شنيد. [فضائل الصحابة: ۱۵، حديث شمارۀ ۴۵، خصائص اميرالمؤمنين عليه السلام: ۹۶، حديث ۷۹]

آن چه بيان شد دو متن از حديث شريف غدير بود كه به سند معتبر از زيد بن ارقم نقل شد.

نکاتی در این دو منبع برای اثبات غدیر خم

اكنون توجه به چند نكته ضرورى است كه به آن‌ها اشاره مى شود:
نكته اول. حديث غدير در صحيح مسلم، مسند احمد و در بسيارى از منابع حديثى اهل تسنن چنين آمده است كه راوى گويد:
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى ما خطبه خواند. [ر. ک:صحيح مسلم: ۱۸۷۳/۴، حديث ۳۶، مسند احمد بن حنبل: ۴۹۸/۵، حديث ۱۸۸۱۵.]
حافظ ابو بكر هيثمى [در مجمع الزّوائد: ۱۰۵/۹] مى نويسد: راويان گويند: به خدا سوگند! پيامبر تمام امورى را كه تا روز رستاخيز واقع مى گردد براى ما بازگو كرد.
اكنون حق ما نيست كه از راويان، محدثان و كسانى كه خود را امين بر سنت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله قلمداد مى كنند بپرسيم كه به راستى اين خطبه اى كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله در روز غدير ايراد فرموده و تمام امورى را كه تا روز رستاخيز رخ خواهد داد بيان نموده كجاست؟
چرا از نقل اين خطبه خوددارى كرده اند؟
آيا اين پرسش، پرسشى بى جا و بى مورد است؟
آيا تاريخ اين حق مسلّم را به نسل هاى آينده نمى دهد كه دربارۀ
عدم نقل چنين ميراث گرانبهايى (كه بنا بر نقل مجمع الزّوائد هيثمى مشتمل بر جميع وقايع آينده و امور مهم مربوط به سرنوشت اين امت بود) گذشتگان را مورد مؤاخذه قرار بدهند؟ چرا و به چه دليل از نقل اين اثر گران قيمت خوددارى ورزيدند؟

نكتۀ دوم. در علم حديث، قانونى وجود دارد كه مى گويند:
الحديثُ يُفَسِّرُ بَعْضُهُ بعضاً؛
برخى از حديث ها، برخى ديگر را تفسير و بيان مى نمايند.
يعنى حديث به سان قرآن است، آن سان كه برخى از آيات قرآن مفسر و مبيّن آيات ديگرى است و پرده اجمال و ابهام را از آيات ديگر برمى دارد؛ در روايات نيز همين گونه است.
با توجه به دو متن حديثى كه با سند صحيح ارائه شد؛ متن يكى، متن ديگرى را تفسير مى كند؛ به اين بيان كه در يك نقل آن مى فرمايد:
من كنت مولاه فإنّ عليّاً مولاه؛
و در نقل ديگرى مى فرمايد:
من كنت وليّه فهذا وليّه؛
به عبارت ديگر، در يك نقل واژه «مَوْلى» و در نقل ديگر واژۀ «ولىّ» به كار برده شده است. بنا بر اين اگر كسى در معناى واژۀ «مَوْلى» تشكيك نمايد و بگويد: مولى در اين حديث شريف به معناى «ولىّ» يا «اَوْلى» نيست، به طور مسلّم وجود «ولىّ» در نقل دوم، جايى براى اين تشكيك باقى نمى گذارد.
البتّه در جاى خود، شاهدهاى بسيارى در نقل هاى مختلف – كه از نظر سندى صحيح هستند – متن حديث غدير وجود دارد كه تمام آن‌ها مفسر و مبيّن كلمه «مَوْلى» هستند. همان گونه كه اشاره شد اين‌ها بر فرض آن است كه ما در فهم معناى كلمۀ «مَوْلى» در حديث غدير دچار ترديد و ابهام شده و محتاج به تفسير، بيان و اقامه شاهد باشيم كه در اين صورت از اين قرائن به اصطلاح «منفصله» استفاده خواهيم كرد و حال آن كه در خود نقلى كه كلمۀ «مَوْلى» موجود است، قرائن متّصلۀ بسيارى است كه جايى براى ابهام اين لفظ باقى نمى گذارد.

اثبات غدیر خم

اثبات غدیر خم از دیدگاه قرآن

درباره واقعه غدير و اهميت اين روز، آياتى از قرآن نازل شده است. پيش از خطبه غدير اين آيه نازل شد:
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»؛
اى پيامبر! آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) ابلاغ كن؛ و اگر چنين نكنى، رسالت خدا را انجام نداده اى.
آنگاه كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله خطبه را به پايان رساند، اين آيه كريمه فرو فرستاده شد:
«اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»؛

امروز دين شما را به حد كمال رسانده و نعمت را بر شما تمام كردم و آيين اسلام را برايتان برگزيدم.
هنگامى كه خطبه غدير پايان يافت و مسأله بيعت با امير مؤمنان على عليه السلام به طور جدى مطرح شد، عربى درخواست عذاب نمود و اين آيه دربارۀ او نازل شد:
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»؛
درخواست كننده اى تقاضاى وقوع عذابى نمود.
خلاصه شأن نزول اين آيۀ مباركه چنين است:
پس از آن كه واقعه غدير پايان يافت، شخصى به نام «حارث بن نُعمان فهرى» نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و با حالى آشفته به حضرت چنين خطاب كرد: ما را به نماز گزاردن امر نمودى امتثال كرديم. دستور به پرداخت زكات فرمودى اطاعت كرديم و… و اكنون بازوى پسر عمويت را گرفته و او را به عنوان ولىّ و سرپرست بر ما نصب نمودى! آيا اين دستور از پيش خود توست يا از خدا؟
پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله در پاسخ فرمود:
و الّذي لا إله إلّا هو، هذا من اللّه؛
به خدايى كه جز او معبودى نيست سوگند! اين فرمانى از جانب خداوند است.
حارث پشت كرد و به طرف مركب خود حركت كرد و مى گفت: خدايا! اگر آن چه محمد مى گويد حق است، بارانى از سنگ هاى آسمانى بر ما ببار و يا عذاب دردناكى بر ما فرو فرست!
هنوز به مركبش نرسيده بود كه خداوند سنگى فرو فرستاد كه بر فرقش خورد و از دامنش بيرون گشت. در اين هنگام خداوند اين آيه را نازل فرمود:
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ * لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ»؛
درخواست كننده اى تقاضاى وقوع عذابى كرد. اين عذاب براى كافران است و هيچ كس نمى تواند آن را دفع كند. [تفسير ثعلبى: ۳۵/۱۰، شواهد التنزيل: ۳۸۱/۲. ]

شمار راويان حديث غدير از صحابه

علامه امینی رحمه الله علیه در کتاب الغدیر خود از 110 نفر به عنوان راویان حدیث غدیر نام برده است که می توانید برای مشاهده لیست راويان به این کتاب مراجعه کنید.

راويان حديث غدير از تابعين

نكته ديگر اين كه تعداد راويان حديث غدير از تابعين، چند برابر صحابه است. البتّه اين امرى روشن است؛ زيرا افراد بسيارى از تابعين اين حديث شريف را از يك صحابى شنيده اند و اين حديث را براى تعداد زيادى از شاگردان خود نقل كرده اند. از اين رو شمار علماى اهل تسنن در قرون متمادى كه در زمره راويان حديث غدير به شمار مى آيند به صدها نفر مى رسد.

اسناد اهل تسنن در اثبات غدير خم

حديث غدير با سندهاى بسيارى نقل شده و فراتر از حدّ تواتر است. از اين رو سندهاى اين حديث قابل شمارش نيست. سه شاهد بر اين مطلب مى توان ارائه كرد:
نخست. كتاب هايى كه درباره سندهاى حديث غدير تأليف شده به حدى زياد است كه اگر بخواهيم به نام آن‌ها اشاره كرده و نگارندگان آن‌ها را – از علماى بزرگ گذشته – معرفى كنيم، سخن به درازا مى كشد و در اين نوشتار نمى گنجد.
دوم. عده اى از نگارندگان بزرگ اهل تسنن، با جمع آورى احاديث متواتر، كتاب هايى در اين زمينه تأليف كرده اند كه «حديث غدير» نيز در بسيارى از آن تأليفات، به عنوان حديثى متواتر ذكر شده است. براى نمونه به ذكر چند مورد اكتفا مى شود:
۱. جلال الدين عبد الرحمن سيوطى كه يكى از بزرگ ترين علماى اهل تسنن در قرن نهم و دهم و داراى تأليفات بسيارى است، چند كتاب جداگانه در احاديث متواتر تأليف نموده و «حديث غدير» را در آن‌ها آورده است. [ر. ك: نظم المتناثر من الحديث المتواتر: ۱۹۵، النصائح الكافيه: ۹۲، نفحات الأزهار: ۳۱۹/۸]
۲. مرتضى زبيدى، نويسنده كتاب تاج العروس كه از معتبرترين كتاب هاى لغوى است، يكى از تأليفاتش را به احاديث متواتر اختصاص داده و «حديث غدير» را در آن ذكر كرده است. [ر. ك: ملحقات احقاق الحق: ۱۰/۲۳]
۳. كتانى نيز كتابى را در احاديث متواتره نگاشته و «حديث غدير» را در آن آورده است. [نظم المتناثر من الحديث المتواتر: ۱۹۴ حديث ۲۳۲ ]
۴. شيخ على متقى هندى، نگارنده كتاب كنز العمال، كتاب ويژه اى در احاديث متواتر نگاشته و «حديث غدير» را در آن آورده است.
۵. ملا على قارى هروى نيز كتابى در خصوص احاديث متواتر تأليف نموده است و «حديث غدير» را در آن ذكر كرده است. بنا بر اين، «حديث غدير» در كتاب هايى كه به احاديث متواتر اختصاص دارد موجود است. [مرقاة المفاتیح، تالیف ملا علی قاری، جلد ۱۱، صفحه ۲۴۸، چاپ دار الکتب العلمیة]

سوم. عده زيادى از محدثان و حافظان بزرگ اهل تسنن به تواتر
حديث غدير تصريح نموده اند كه براى نمونه به ذكر نام سه نفر از آنان اكتفا مى شود:
۱. شمس الدين ذهبى، با تعصب شديدى كه به عقايد اهل تسنن دارد مى گويد: حديث غدير متواتر است و من يقين دارم كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اين سخن را فرموده است. [سير اعلام النبلاء: ۳۳۵/۸]
۲. ابن كثير دمشقى نيز در كتاب البداية و النهايه به تواتر «حديث غدير» اعتراف مى كند. [البداية و النهاية: ۲۱۳/۵]
۳. حافظ كبير شمس الدين جَزَرى نيز در كتاب اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب عليهما السلام، به تواتر «حديث غدير» اعتراف مى نمايد. [أسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب عليهما السلام: ۳ و ۴]

حل شبهات اهل تسنن در غدیر خم

حدیث غدیر خم را از لحاظ متن و اسناد بررسی قرار گرفت و متوجه قوی بودن سند این واقعه در بین اهل تسنن شدیم. حال می خواهیم شبهاتی که اهل سنت درمورد واقعه غدیر بیان می کنند را بررسی کنیم و جواب آنها را مطرح کنیم.

على عليه السلام در حجّة الوداع نبوده است!

پيش از طرح اين مسأله، جاى شگفتى و خنده است كه اهل سنت به چنين مسأله اى پرداخته اند. آنان ادعا مى كنند كه على بن ابى طالب هنگام حجة الوداع در يمن بوده و به هنگام حضور رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مناسك حج و مراجعت از مكه، در كنار آن حضرت نبوده است. بنا بر اين تمام احاديثى كه درباره واقعه غدير خم (اين كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله دست على عليه السلام را گرفت و او را به عنوان خليفه و جانشين خود به مردم معرفى كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه») دروغ محض است! ؛ چرا كه على در يمن بود.
جواب در کلام خود اهل تسنن است:
ابن حجر مكى (فقیه‌، عالم‌ و مؤلف‌ پرکار شافعی‌ است) نويسنده كتاب الصواعق المحرقه، اين ادعا را مردود دانسته است. [الصواعق المحرقه: ۲۵]
ملّا على قارى در كتاب المرقاة مى نويسد:
نبود على عليه السلام در مكه كلامى باطل است؛ زيرا در تاريخ ثابت شده است كه على عليه السلام از يمن برگشته بود و در حجة الوداع همراه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حضور داشت. [مرقاة المفاتيح في شرح مشكاة المصابيح: ۵۷۴/۵]
از طرفى در كتاب هاى صحيح ششگانه، مسندهاى اهل سنت و منابع ديگر – آن جا كه واقعۀ خروج از احرام در حج را ذكر كرده اند – به اين مطلب تصريح كرده اند كه على عليه السلام در حجة الوداع همراه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بوده است.

ادعاى عدم تواتر «حديث غدير»

از راه كارهاى ناكارآمد ديگرى كه براى بى اعتبار كردن حديث غدير صورت گرفته، ادعا شده است كه حديث غدير متواتر نيست.
ابن حزم اندلسى و بعضى از پيروانش قائل به عدم تواتر «حديث غدير» هستند و از معاصران نيز شيخ سليم بشرى مالكى مصرى، در نامه اى كه به سيد شرف الدين رحمه اللّه مى نويسد، چنين مى نگارد:
شما شيعيان قائليد كه امامت، اصلى از اصول دين است و شكى نيست كه اصول دين جز با خبرهاى متواتر و يا دليل هاى قطعى ثابت نمى شود و ما در تواتر «حديث غدير» با شما موافق نيستيم. در نتيجه امامت على با حديث غدير ثابت نمى شود.
به عبارت ديگر، اينان صحت حديث غدير را پذيرفته اند؛ ولى در تواتر آن اشكال كرده اند. پس اگر تواتر حديث غدير تمام نشود، استدلال به امامت على عليه السلام نيز تمام نخواهد شد.

در پاسخ اين اشكال مى گوييم:
در صورتى اين ايراد وارد است كه تواتر «حديث غدير» ثابت نشود؛ ولى ما اهل سنت را ملزم مى كنيم كه پيشوايان بزرگ آن‌ها افرادى چون: ذهبى، ابن كثير، ابن جَزَرى، سيوطى، كتانى، زبيدى، متّقى هندى و شيخ على قارى بر تواتر «حديث غدير» تصريح كرده اند.
از طرفى در شرح حال ابن حزم اندلسى نوشته اند كه وى از نواصب بوده و با اهل بيت عليهم السلام دشمنى داشته است. در احوالات او مى نويسند: شمشير حَجاج بن يوسف ثقفى (در دشمنى با على عليه السلام) با زبان ابن حزم دو برادرند كه از يك مادر زاده شده اند. شقى تر از ابن حزم كسانى هستند كه از او پيروى كرده و سخنان باطل اين شخص ناصبى را مستند آراى خود قرار داده اند.
بنا بر اين با اعتراف بزرگان و پيشوايان اهل تسنن به تواتر «حديث غدير»، اين اشكال نيز از كار افتاد.

مولی به چه معناست؟

يا كلمۀ «مَوْلى» در كلام عرب به معناى «اَوْلى» (به معنای سرپرست) آمده است؟
اساسى ترين اشكال اهل سنت بر دلالت «حديث غدير» اين است كه دلالت اين حديث بر مدعاى شيعه وقتى تمام است كه كلمه «مَوْلى»
– كه در حديث شريف آمده است – در استعمالات فصيح عرب به معناى «اَوْلى» آمده باشد.
پيرامون اين اشكال شيخ عبد العزيز دهلوى، صاحب كتاب تحفه اثنا عشريه مى نويسد: به اتفاق اهل لغت، واژه «مَوْلى» به معناى «اَوْلى» استعمال نشده است. وى با اين ادعا، «حديث غدير» را از دلالتش بر مدعاى شيعه ساقط كرده و ادعا مى كند كه هيچ يك از اهل لغت واژه «مولى» را به معناى «اولى» به كار نبرده اند.

ما با سه روش به عبد العزيز دهلوى و همفكرانش پاسخ مى دهيم:
۱. حديث شريف غدير تنها با واژه «مَوْلى» نقل نشده است؛ بلكه با واژگانى هم چون: «ولىّ»، «امير» و مانند اين دو نيز آمده است كه پيش تر به آن‌ها اشاره شد.
۲. الحديثُ يُفَسِّرُ بَعْضُهُ بعضاً؛ برخى از حديث ها، برخى ديگر را تفسير و بيان مى نمايند.
بنا بر اين بر فرض اين كه واژۀ «مَوْلى» در «حديث غدير» مبهم باشد، با استفاده از نقل هاى ديگر ابهامى كه آنان مدعى هستند برطرف شده و در نتيجه، اشكال وارد بر حديث شريف منتفى خواهد شد.

۳. آن چه كه اساس و بنيان اشكال اهل سنت را فرو مى ريزد اين است كه در قرآن كريم و احاديث صحيحى كه در كتاب هاى اهل تسنن؛ از جمله صحيح بُخارى و صحيح مسلم موجود است واژه «مَوْلى»، به معناى «اَوْلى» به كار رفته است.

برای مثال واژۀ «مولى» در قرآن كريم به كار رفته و به «أولى» تفسير شده است، آن جا كه خداوند متعال مى فرمايد:
«هِيَ مَوْلاكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»؛
جايگاه شما آتش است و همان شايستۀ شماست و چه بد جايگاهى است.
مفسران در تفسير اين آيه گفته اند:
هى أولى بكم و بئس المصير؛
آتش شايسته شماست و چه بد جايگاهى است.

ما در اين جا فقط به ذكر اسامى عده اى از بزرگان تفسير، لغت و ادب اهل تسنن بسنده مى كنيم كه اينان تصريح كرده اند كه واژۀ «مَوْلى»، در لغت عرب، به معناى «اَوْلى» آمده است:
۱. ابو زيد انصارى، لغوى معروف؛
۲. ابو عبيده بصرى (معمّر بن مثنّى) ؛
۳. ابو الحسن اخفش؛
۴. ابو العبّاس ثعلب؛
۵. ابو العبّاس مُبرِّد؛
۶. ابو اسحاق زجّاج؛
۷. ابو بكر بن انبارى؛
۸. ابو نصر جوهرى، نويسنده كتاب معروف صِحاح اللّغة؛
۹. جار اللّه زمخشرى، نويسنده تفسير معروف كشّاف؛
۱۰. حسين بَغَوى، نويسنده كتاب تفسير مصابيح السنّة؛
۱۱. ابو الفرج ابن جوزى حنبلى؛
۱۲. ناصر الدّين بيضاوى، نگارنده كتاب معروف تفسير بيضاوى؛
۱۳. نَسَفى، نويسنده كتاب معروف تفسير نَسَفى؛
۱۴. ابو السّعود عمادى، نويسنده تفسير معروف ابو السُّعود؛
۱۵. شهاب الدّين خفاجى، صاحب حاشيۀ مفصّل بر تفسير بيضاوى.

و در آخر:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
سپاس خدا را که ما را از کسانی قرار داد که به ولایت امیرالمومنین علی (ع) و ائمه اطهار (ع) تمسک می‌جویند

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوِلاَيَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَم‏
سپاس خداى را كه مقرر فرموده كمال دين و تماميت نعمت خود را بر ولايت حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب كه بر او درود و سلام باد

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَكْرَمَنَا بِهَذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنَا مِنَ الْمُوفِينَ بِعَهْدِهِ إِلَيْنَا
سپاس خداى راست كه ما را بدين روز گرامى داشته و ما را از وفا كنندگان به عهدى كه به ما سپرده قرار داده است

وَ مِيثَاقِهِ الَّذِي وَاثَقَنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَةِ وُلاَةِ أَمْرِهِ وَ الْقُوَّامِ بِقِسْطِهِ‏
و قرار داده ما را از وفا كنندگان پيمانى كه از ما گرفته است براى ولايت واليان امرش و قائمان به عدلش

وَ لَمْ يَجْعَلْنَا مِنَ الْجَاحِدِينَ وَ الْمُكَذِّبِينَ بِيَوْمِ الدِّين‏
و ما را از منكران و تكذيب كنندگان به روز قيامت نكرده است

عید سعید غدیر خم مبارک باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.