منوی دسته بندی

داستان ولادت حضرت مهدی از زبان حکیمه خاتون

 

امام حسن عسکری و نرجس خاتون درتاریخی بین سال‌های ۲۵۲ تا ۲۵۴ ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند! حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دوازدهمین امام ما شیعیان در روز جمعه 15 شعبان سال 225 هجری قمری در سامرا چشم به جهان گشود. همواره شیعیان نیمه شعبان را جشن می گیرند و شادی می کنند و همواره برای ظهورش دعا می کنند. در این مقاله قصد داریم به داستان ولادت حضرت مهدی از زبان حکیمه خاتون بپردازیم.

پیغامی برای عمه حکیمه خاتون

امام حسن عسکری توسط شخصی برای من پیغام فرستاد که امشب را برای افطار نزد ما بیا که امشب حجت خداوند به دنیا می آید.

پرسیدم: مادرش کیست؟ حضرت فرمود: نرجس.

گفتم: جانم فدایت باد، من نشانه ای از بارداری در او نمی بینم! حضرت فرمود: همان طور که گفتم می شود.

حکیمه خاتون می گوید: وارد خانه شدم، سلام کردم. نرجس خاتون آمد که کفش های مرا در بیاورد. در حالی که کفش هایم را در می آورد، می گفت: بانوی من بانوی خاندانم، حالت چطور است؟
گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی! نرجس خاتون سخنم را قطع کرد و گفت: عمه جان! این سخن چیست که می گویی؟! گفتم: دخترم! خداوند امشب به تو پسری خواهد داد که آقای هر دو جهان خواهد بود. نرجس از شنیدن آن خجالت کشید و حیا کرد و سرش را پایین انداخت.

عمه حکیمه در خانه امام حسن عسکری

وقتی نماز عشا را خواندم، افطار کرده و خوابیدم. نیمه های شب برای نماز شب بیدار شدم. وقتی نماز شب تمام شد، به رختخواب خود برگشتم.

در طول این مدت، نرجس استراحت میکرد و خبری نبود. مدتی در رختخواب نگران بودم تا خوابم برد. وقتی بیدار شدم دیدم نرجس بیدار شده و مقداری وحشت زده شده است. سپس بلند شد و نماز شب خواند و به رختخواب خود بازگشت.

از اتاق بیرون آمدم که ببینم که طلوع فجر شده است یا نه. دیدم صبح کاذب دمیده است و نرجس خاتون استراحت می کند.

در دلم درباره سخن امام حسن عسکری شک کردم، که امام از اتاق کناری با صدای بلند فرمود: «عمه جان عجله نکن، امر خداوند نزدیک است.»

سپس نشستم و سوره های «سجده» و «یس» را خواندم. در همین حال نرجس خاتون وحشت زده بیدار شد. به طرف او رفتم و گفتم: «تو را به خدا، چیزی احساس میکنی؟»

نرجس خاتون گفت: آری، عمه جان. گفتم: آرام باش که امر خدا نزدیک است.

ولادت حضرت مهدی از زبان حکیمه خاتون

بعد از چند لحظه احساس کردم که حجت خدا به دنیا آمده است. حجت خدا را دیدم که با هفت عضو سجده، به سجده افتاده است. او را بغل کردم و متوجه شدم که پاک و پاکیزه است.

در این هنگام، امام حسن عسکری خطاب به من فرمود: عمه جان! پسرم را نزد من بیاور.

آن نوزاد مبارک را نزد امام حسن عسکری بردم. امام، نور چشمش را بغل کرد و در حالی که با یک دست، پشت نوزاد و با دست دیگر، زیر رانهایش را گرفته بود، کف پاهای نوزاد نازنین را روی سینه خود چسباند و در گوش راست او اذان، و در گوش چپش اقامه خواند. آنگاه دست مبارکش را روی چشمها، گوشها و دیگر مفاصل بدنش کشید.

سپس فرمود: پسرم سخن بگو! ناگهان حجت خدا سخن گفت: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له، و أن محمدا رسول الله…»
سپس به امیرمؤمنان علیه السلام و همه امامان علیهم السلام درود فرستاد تا به پدر بزرگوارش رسید و به او هم سلام گفت و ساکت شد.

سپس امام عسکری علیه السلام به من فرمود: عمه جان! او را نزد مادرش ببر. سپس امام حسن عسکری فرمود: عمه جان! هفت روز دیگر نزد ما بيا»

قابله غیر شیعه

تاریخ نویسان علاوه بر این داستان، ولادت حضرت مهدی از زبان حکیمه خاتون، نقل کرده اند:

امام حسن عسکری در شب تولد مهدی ، یک نفر قابله، از زنان صالح غیر شیعه دعوت کرده بود تا هنگام تولد آن حضرت حضور داشته باشد و نوزاد را با چشم خود ببیند و افراد مورد اعتماد غیر شیعه را باخبر کند تا اهل سنت درباره این مساله شک نداشته باشند و چند برابر معمول به این قابله مزد داد و از او خواهش کرد جایی از تولد حضرت مهدی نگوید تا این قابله را متوجه اهمیت مساله کند و خبر ولادت حضرت حجت نقل بشود.

پس از ولادت حضرت مهدی از زبان حکیمه خاتون

حکیمه خاتون نقل می کند:صبح همان روز تولد، نزد امام حسن عسکری رفتم. پرده را کنار زدم تا نوزاد را بار دیگر ببینم. ولی نوزاد در گهواره نبود. گفتم: جانم به فدایت، آقای من کجاست؟! حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:«او را به کسی سپردم که مادر موسی، موسی را به او سپرد.»

هفتمین روز تولد نوزاد، به خانه امام حسن عسگری رفتم. سلام کردم و نشستم امام حسن عسکری فرمود: پسرم را نزد من بیاور.

آقایم در گهواره در پارچه ای پوشیده شده بود، او را نزد پدر بزرگوارش آوردم. امام حسن عسکری فرمود: پسرم سخن بگو.

حضرت مهدی به یگانگی خدا و رسالت پیامبر شهادت داد و بر پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیهم السلام درود فرستاد. وقتی به پدر بزرگوارش رسید، ساکت شد.» سپس این آیه شریفه را قرائت فرمود:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ
وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا يَحْذَرُونَ
سوره قصص آیه 5 و 6

به نام خداوند بخشنده مهربان،
و ما اراده كرده‌ايم بر كسانى كه در زمين به ضعف و زبونى كشيده شدند، منّت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان (روى زمين) قرار دهيم.
وبه آنان (مستضعفان) در زمين، قدرت وتمكّن بخشيم، و از ناحيه آنان به فرعون و (وزيرش) هامان و سپاهيانشان آنچه را كه از آن بيمناك بودند نشان دهيم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *