Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

عضویت در خبرنامه

لطفا برای اطلاع از آخرین مطالب سایت ایمیل خودتان را وارد کنید.

به مناسبت روز دانشجو... بنر؟

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نشریه/ - آخه چرا متوجه نمی شی؟ من باید سر جای خودم باشم. آخه اگه "اون" امروز بیاد...عادت داره جای خودم بشینه.
- این بچه بازیها چیه در میاری؟ حالا یه روز صندلی فروشنده شکسته ها...اصن لازم شد یه امروز پشت دخل باشی و ببینی داری سنگ چه آسمون جل هایی رو به سینه می زنی.
- آخه این دانشجوهای بدبخت چه هیزم تری بهت فروختن؟ بدبختا اون طوری که تو فکر می کنی نیستن.فقط وایسا تا " اون " بیاد.خودت می بینی.

به مناسبت روز دانشجو...بنر؟


- جان من؟ داری از این بیکارایی که سرشون مدام تو گوشی هاشونه و حواسشون پیش چشم ابرو مشکی های دانشکده، حرف می زنی؟ به همینا می گی " دانش جو"؟


- اونا رو نمی شناسی.آخه تو به اندازه من باهاشون نبودی.
- همچین می گی "به اندازه من"، یکی ندونه فک می کنه صندلی چرمی اتاق مشاوره دانشگاه بودی... بابا یه صندلی پلاستیکی گوشه ی تریا که بیشتر نیستی. ته شناختت از دانشجوها همینه که روت می نشستن.می فهمی که؟


- از تو قفسه ی مسخره که مدام با چیپس و پفکها دمخوری که بیشتر می شناسمشون.
- قبول! من دانشجوها رو نمی شناسم.خودت بگو مثلا چرا چندوقته که گل سرسبدشون، جناب " اون" غیبش زده؟ چرا طبق معمول یه شنبه ها و سه شنبه ها نمیاد روت بشینه ناهار بخوره ؟ بیا امروزم تشریف نیاوردن ...


- خب شاید درگیر پایان نامه شه.اصن شاید با خودش غذا میاره که نمیاد تریا.
- منم که کورم از پنجره تریا نمی تونم در ورودی دانشکده و آدمایی که میرن و میان رو ببینم. ساده نباش. نیومده...پیچونده.


- آره کور نیستی. ولی محدودی. به پشت این دخل محدودی. اصن واسه همین که بیرون گود وایستادی نمی فهمی این دانشجوها اغلبشون توی میدون واسه خودشون کسی هستن.
- میدون ول چرخیدن و از ترس سربازی درس خوندن رو می گی دیگه؟


- برات متاسفم. تو حرفای " اون"رو، وقتی واسه دوستاش از الگوی درس خوندنش،شهید "احمدی روشن" میگفت نشنیدی. تو نمی دونی که "اون" بیشتر اوقات فراغتش رو تو اردو جهادی می گذرونه. تو نمی دونی توی دوره زمونه ای که می شه راحت پایان نامه رو سمبل کرد "اون" چطور داره زحمت می کشه تا پایان نامه ش در عمل یه دردی رو درمون کنه و ازش چیزی در بیاد.
- آسمونا رو ول کن. تو زمین سیر کن. همین " اون" که می فرمایید از بقیه دانشجوهای این دانشکده سره تا حالا چکار کرده؟ اصن الان که نیومده داره چکار می کنه؟


- از کجا معلوم؟اصن نیم ساعته دارن پشت پنجره بنر نصب می کنن تو چطوری دیدی اومده یا نه؟
- می گم بی عرضه ن نگو نه. دو تا دانشجو نیم ساعته درگیر نصب یه بنر ساده ن. احتمالا هم توی بنر به همین به اصطلاح دانشجویان و غرور آفرینان عرصه ی علم روزشون رو تبریک گفته ن.


- تبریک چیه بابا. بنره مشکیه.
- عقل که ندارن.حتما مد جدیده که واسه تبریک بنر مشکی بزنن.


- عکسم داره...
- اه اه... سلفیم هست. شورش رو در آوردن با این سلفی به خدا.


- چقدر عکسش آشناست.
- بس که این دانشجوها عکساشون تو ایسنتا و این ور و اون ور پخشه.


- نه... عکس "اونه"... خودشه!
- چی؟


- روی بنر... به جمع شهدای مدافع حرم پیوست؟!
- به چی پیوست؟
- "اون"... به شهدای دانشجو ...

 

نویسنده: زهرا ایزدی

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی