Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

عضویت در خبرنامه

لطفا برای اطلاع از آخرین مطالب سایت ایمیل خودتان را وارد کنید.

در گریز از صدای «ب» (به مناسبت عید مبعث)

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

تلفن! حرف می زنم... ساعت ها ...با یکی که اصلاً برایم مهم نیست چه می گوید، حتی مهم نیست چه میگویم؛ حرفهایی که نمی خواهیم بزنیم از هر دری، حرفهایی که فقط برای نشنیدن صدای  «ب» خوب اند. پیتزا، رستوران، کافه، سوپر ... تنوع زیاد شده؛ اصلاً همین که پای قفسه‌ها بایستم و همه را ببینم و یکی را انتخاب کنم خودش کلی وقت را گرفته، می شود لیس زدن بیستنی و گاز زدن بلال را بیشتر طول داد، جوک های بیشتری گفت خیلی کارها می شود کرد! من که دیگر مثل قدیم‌ها ساده نیستم که یک جا بنشینم تا آن حزن عمیق مثل مه بیاید و روی دلم بگیرد و بعد ... من حالا خیلی کارها بلدم.

در گریز از صدای «ب» (به مناسبت عید مبعث)

 

کنار رودها و جوی ها پی نگاه خیره ی من به زلال آب می گردی تا آن تلنگر بزرگ را به روحم فرود آری؟ من که گفتم زرنگ شده ام کنار رودخانه ها فقط اجاق می سازم ، گوشت کباب می کنم و به دندان می کشم؛ زلال آب ؟! « هه ! هه! » من واقع گرا شده ام رها از این حس های شاعرانه...

منتظری من با حسرت به کوره راههای بی سرانجام نگاه کنم و از شوق رفتن پرشوم تا بگویی که چی گم کرده ام؟ نه! گذشت آن روزها! من حالا در ابتدای کوره راه می ایستم و به بنگاهی محل می گویم : «چقدر خرج بر می دارد اگر بخواهم سنگ ها را از این راه باریک بالا ببرم؟ آن بالا می خواهم ویلا بسازم! »

 

منتظری که دلم تنگ شود ، بغضم بگیرد، اشک بریزد، سرم را بکوبم به دیوار، بنالم :

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان                              قال و مقال عالمی می کشم از برای تو؟

 

این کارهای قدیمی ها بود من اصلا ً نمی گذارم دلم تنگ شود برای چی الکی ناله کنم ؟ من خودم شده ام قال و مقال عالم ، راحت! دیگر لازم نیست چیزی را بکشم ؛شم خودش ،شیرجه زدم تویش ،تا ته ته ! زور است؟نمی خواهم رنج بکشم ،می دانم که شنیدن آغاز رنج است .« ای انسان تو رنج می کشی به سوی من، رنج کشیدنی»(سوره انشقاق، آیه 6)

 

پس نمی خواهم بشنوم همین جا مطلب را روشن کنم : من می خواهم دانه توی خاک باشم و همانجا بگندم. در آمدن از خاک سخت است ؛ رنج دارد.به همین دلیل من هوس آفتاب و عطش نسیم را در خودکُشته ام ،دست از سرم بردارید!

 

بنده خودم نگاری شده ام که نگو و نپرس ! هی می روم مکتب و هی خط می نویسم ، به همه هم می گویم : «دنیا یعنی همین ! مکتب و خط ،غمزه و این چیزها قدیمی شده! حالا اگر سیر نمی شوید و مرتب حس می کنید چیزی کم است لابد کم خط می نویسید ، بیش تر بروید مکتب! نفس عمیق بکشید ،دوش آب گرم بگیرید، سعی کنید به خرافات و غمزه و این حرفها فکر نکنید.»

 

و باز مرا مبعوث می خواهی ! برانگیخته! رسول اقلیم کوچک خودم ، و باز من می گریزم  ؛از تمام آنچه مرا به نام تو می خواند؛ من می ترسم... من از لرزش بعد از فرود واژه می ترسم ...

 

از حرا فروآمد به خانه رفت ،گفت « برد بیاوریدتا خود را بپوشانم» و می لرزید ، چنان که بید در باد؛باز صدایش کردی : « ای جامه به خود پیچیده برخیز!» (سوره مدثر ،آیه 1)

 

من می ترسم از لرزش بعد از فرود واژه می ترسم ،از اینکه دیگر نگذاری لای جامه ها ی به خود پیچیده ام بمانم ، از اینکه بخواهی برخیزم، من می خواهم بخوابم ، لای لایه هایم، من از برخواستن می ترسم ...

 

تو مرا مبعوث می خواهی، برانگیخته ! رسول اقلیم کوچک خودم ! و من می گریزم ، از تمام آنچه مرا به نام تو می خواند...

 

 (برگرفته از کتاب خداخانه دارد...)

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی