Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

عضویت در خبرنامه

لطفا برای اطلاع از آخرین مطالب سایت ایمیل خودتان را وارد کنید.

عیدانه‌ای برای تو

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

حاجی فیروز توی کوچه می دوید و صدای ساز و آوازش آجر همه خانه ها را قلقلک می داد.
پیرزن پنجره را باز کرد و بهار را آرام بویید.
دستی به کمر زد و خاکی از روی طاقچه ها برداشت.
هفت سینش را روی ایوان چید و لباس های تازه اش را پوشید.

 

http://bayanbox.ir/view/6310755051244882940/6.jpg

 

پیرزن ،از سر سال، روز و شب منتظر " عمو نوروز" مانده بود، تا عمو را ببیند و عطر بهار را از وجودش استشمام کند.
پیرزن ،هرسال قبل از آمدن "عمو نوروز" گوشه ی سفره می نشست و آرام قرآن می خواند آن قدر به در خیره می ماند تا خواب چشم هایش را پر می کرد و وقتی بیدار می شد می دید " عمونوروز" باز هم آمده و رفته و تا سال دیگر یک دنیا حسرت برای پیرزن باقی گذاشته.

می بینی؟
حکایت "عمو نوروز" درست به تو می ماند:
که از سر سال منتظر آمدنت می نشینیم و دست به دعا برمی دازیم و دانه های تسبیحمان را پشت سر هم قطار می کنیم و نامت را فریاد می زنیم...و درست وقتی لحظه ی آمدنت نزدیک می شود ،خواب غفلت فرامی گیردمان.

که هرجمعه کوچه هایمان را آب و جارو می کنیم و گرد و خاک را از وجودمان کنار می زنیم و تمام قد به انتظارت می مانیم و...غروب که شد با آل یاسین هایمان قربان صدقه ی همه وجودت می رویم و وقتی نمی آیی دوباره حسرت به دل منتظر جمعه ی دیگر می نشینیم.

یادمان می رود که تو خودت "ربیع الانامی" و بهار واقعی با تو معنا می شود.

یادمان می رود تو قرآن به دست کنار یکی از همین هفت سین ها نشسته ای و تک تکمان را به اسم کوچک یاد می کنی و برای خیر و برکت زندگی مان توی سال جدید، دعا می کنی.

یادمان می رود که هفت سین تو هنوز یک سین بزرگ کم دارد و سیصد و سیزده یار جوانمردت کمر همت نبسته اند.
تو خودت بهاری!

هرکجا که قدم می گذاری بهار را بارور می کنی.
امسال اگر آمدی و کنار هفت سینمان نشستی و ما هنوز خواب بودیم، برای بیداری مان زیاد دعا کن.
قول می دهیم بیش تر از هر سالی برای قدم های بهاری ات لحظه شماری کنیم.
...حاجی فیروز توی کوچه می دود و صدای ساز و آوازش آجر همه خانه ها را قلقلک می دهد.
پیرزن تازه از خواب پریده بود و جای قدم های " عمو نوروز" بذر گل همیشه بهار می پاشید...

 

منبع: مستور

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی