Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

عضویت در خبرنامه

لطفا برای اطلاع از آخرین مطالب سایت ایمیل خودتان را وارد کنید.

مراقب باش فريب نخوری

امتیاز کاربران

مسجد امام رضا (ع) را شفاف مي‌بينم و فراواني جمعيتي كه جلوِ در ايستاده‌اند و شربت‌هاي زعفراني توي دست‌شان برق مي‌زند. از درِ خواهران وارد مسجد مي‌شوم. خانمی با لبخند سربندی به دستم می‌دهد و خوشامد می‌گوید. سربند زرد رنگ را که «یاعلی بن موسی الرضا» روی آن خودنمایی می‌کند بر پیشانی می‌بندم، لبخندی به آیینه تحویل می‌دهم و بعد به دیگر مهمانان «تجمع انقلابیون جوان با حضور علي‌رضا پناهيان» ملحق مي‌شوم. كمي آن‌طرف‌تر خانمی، برگه‌ای دستم می‌دهد که به رویش سرود دسته جمعی «هرگز نهراسیم از نامردمی دشمن/ آماده ایثاریم چون احمدی روشن....» تايپ شده و دیگری تراکتی را با لبخند تحویلم می‌دهد كه شبیه صفحه‌ي اول روزنامه است، با عنوان «دولت حرف»!

مراقب باش فريب نخوري

ادامه مطلب...

حجم منشور را جایی غیر از کتاب هندسه يافتم. (ویژه نیمه شعبان)

امتیاز کاربران

نشریه/ تتمه‌ي ساندویچم را يواشكي قورت می‌دهم.

-         کتاب‌های‌تان را باز کنید. فصل ششم، تجزیه‌ نور...

به تجزیه‌ی کج‌‌و کوله‌ی روی تخته دهن‌کجی می‌کنم و کتاب فیزیکم را باز می‌کنم. با دست راستم ناشيانه خط تایی روی کتاب می‌اندازم. دست چپم را مي‌برم توي جاميز و مي‌گذارم بين صفحات کتاب هندسه. نگاهی به معلم می‌اندازم. یک چهار‌وجهی روی تخته می‌کشد و می‌گوید: منشور جسمی است از جنس بلور یا جنسی دیگر که نور پس از عبور از آن تجزیه می‌شود. در واقع منشور محیط شفافی است که به دو سطح صاف و شفاف غیر موازی ختم می‌شود که از یک طرف ...

حجم منشور را جایی غیر از کتاب هندسه يافتم. (ویژه نیمه شعبان)

ادامه مطلب...

سیصد و سیزده سین

امتیاز کاربران

بهار میاد/ این‌که دلها برای آمدن بهار ثانبه شماری می‌کنند، این‌که آخرین روزهای قبل از شروع بهار پر است از هیجان، پر است از تلاش‌های فراوان، پر است از آماده شدن‌ها، اینکه آدم‌ها به زمستان مسافر کمک می‌کنند تا کوله بارش را زودتر ببندد و راهی شود، اینکه می‌دوند تا هر چه مهیاتر به قافله بهار برسند، این‌کهه انتهای همه این خستگی‌های ناشی از تلاش‌ها بک ذوقی، یک امیدی به دیدن بهار دارند، این‌که مردم می‌دانند عطر بهار که بوزد همه سختی‌های زمستان را به دست باد بهاری خواهند داد تا با خودش ببرد دور دور دور...

http://mahdaviat.ir/files/mahdaviat.ir/setting961_51490170095.jpg

ادامه مطلب...

به مناسبت روز دانشجو... بنر؟

امتیاز کاربران

نشریه/ - آخه چرا متوجه نمی شی؟ من باید سر جای خودم باشم. آخه اگه "اون" امروز بیاد...عادت داره جای خودم بشینه.
- این بچه بازیها چیه در میاری؟ حالا یه روز صندلی فروشنده شکسته ها...اصن لازم شد یه امروز پشت دخل باشی و ببینی داری سنگ چه آسمون جل هایی رو به سینه می زنی.
- آخه این دانشجوهای بدبخت چه هیزم تری بهت فروختن؟ بدبختا اون طوری که تو فکر می کنی نیستن.فقط وایسا تا " اون " بیاد.خودت می بینی.

به مناسبت روز دانشجو...بنر؟

ادامه مطلب...

صوت محمّدی... (قسمت چهارم)

امتیاز کاربران

روی زانوهای پدر نشسته بود و انتظار می‌کشید که کی نوبت او می‌شود تا قرآن بخواند.
پدر آخرین آیه را خواند، دستی به سر کودک کشید و گفت بخوان ...
"صوت محمدی" اش فضای خانه را پر کرد...
بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین....

صوت محمّدی... (قسمت چهارم)

محمّد ثانی... (قسمت سوم)

امتیاز کاربران

گهواره به آرامی تکان می‌خورد، عطر خوشی فضای خانه را پر کرده بود.

پدر به آرامی خم شد و به صورت کوچک نوزاد نگاه کرد، لبخند بر لبانش نقش بست؛

با این‌که در زمان حیات پیامبر نبود اما گویی "محمد ثانی" را در گهواره می‌دید...

 

 

آخرین مولود... (قسمت دوم)

امتیاز کاربران

حکیمه خاتون نگران از اتاق بیرون آمد " مولای من"
امام نگاه را از ستاره‌ها گرفت و به چهره نگران خاتون نگاه کرد...
" نگران نباشید همان خدایی که ابراهیم را از آتش نمرود نجات داد، خنجر را بر گلوی اسماعیل حرام کرد و عیسی را به آسمان عروج داد؛ "آخرین مولود" نسل محمد (ص) را هم حفظ خواهد کرد، هنوز تا نیمه شب وقت باقی مانده..."

آخرین مولود (قسمت دوم)