Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

ای چادر! چقدر غریبی...

امتیاز کاربران

دختر مهدوی/ هنوز از در حرم بیرون نیامده بود که چادرش را برداشت؛ روسریش را شل‌تر کرد و آهی کشید و گفت: داشتم خفه می‌شدم. همینطور که بهش نگاه می‌کردم، چشمم به کیفش افتاد که شاید ۲-۳ کیلویی بود خواستم بگویم،
ای چادر! چقدر غریبی؛

ای چادر! چقدر غریبی...

ادامه مطلب...

نگفت این حجابش درست نیست!

امتیاز کاربران

دختر مهدوی/ غاده جابر یکی از برخوردهای چمران در قبال بی‌حجابی خود را این‌گونه بیان می‌کند: یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستاها می‌رفت، همراهش بودم. داخل ماشین هدیه‌ای به من داد - اولین هدیه‌اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم - خیلی خوشحال شدم و همان‌جا باز کردم و دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گل‌های درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد و به شیرینی گفت: «بچه‌ها دوست دارند شما را با روسری ببینند.» از آن وقت روسری گذاشتم و مانده.

نگفت این حجابش درست نیست!

ادامه مطلب...

كمكم كن نام و نشاني جديدي بگيرم!

امتیاز کاربران

دختر مهدوی/ چقدر سبك شده‌ام.‌.. انگار كوهي را از روي دوشم برداشته‌اند...
گريه اندكي تسكينم داده اما دلهره و نگراني تمام وجودم را فرا‌گرفته...
احساس اداي دين لحظه اي از ذهنم دور نمي‌شود...
اما اين احساس تا چه اندازه دوام دارد ؟؟؟ شما تا چه اندازه مانند تلنگر در لحظه هاي پر هياهوي زندگي‌ام مرا همراهي مي‌كنيد؟

كمكم كن نام و نشاني جديدي بگيرم!

ادامه مطلب...

خواهرم! عکست را در فضای مجازی دریاب.

امتیاز کاربران

دختر مهدوی/ برخی از خواهرانی که به لفظ عامیانه باحجاب و چادری هستند، اصلاً متوجه نیستند که فضای مجازی هم مثل دنیایی که در آن نفس می‌کشند می‌شود هم گناه کرد و باعث به گناه شد و هم ثواب کرد و هم باعث ثواب بردن شد.
 این دسته از خواهران! شبکه‌های مجازی مثل فیس بوک و گوگل پلاس تا شبکه‌های وطنی مثل هم میهن و کلوب و افسران و… را با عرض معذرت با قاب عکس دیوار اتاق شخصی خانه‌شان اشتباه گرفته‌اند!!!


خواهرم! عکست را در فضای مجازی دریاب.

ادامه مطلب...

من دارم مي روم که تو چادرت را در نياوری.

امتیاز کاربران

دختر مهدوی/ خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه‌ی تصویرهای آن روزها یکی را که از همه‌ی آن‌ها در ذهنش پر رنگ تر است، این‌چنین روایت می‌کند:
يادم می‌آید يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدی صورت گرفته بود. به طوري که از بیمارستان‌های صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل می‌کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود.

ای خواهرم ! قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو می‌ترسد تا سرخی خون من

ادامه مطلب...

مقالات دیگر...

  1. فقط به خاطر تو