Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

عضویت در خبرنامه

لطفا برای اطلاع از آخرین مطالب سایت ایمیل خودتان را وارد کنید.

زندگی به سبک روح الله

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

ستارگان منتظر/ کوچک که بودم روزی پیرمردی برای باغچه خانه ما خاک آورد؛ ما سر سفره بودیم. آقا گفتند این پیرمرد حتما ناهار نخورده! با این که غذای ما زیاد نبود بشقابی برداشتند و چند قاشق از غذایشان را در بشقاب ریختند و گفتند: "هر کدامتان چند قاشق از غذایتان را در این بشقاب بریزید تا به اندازه غذای یک نفر شود!" با آن‌که آن روز غذای اضافه نداشتیم اما غذای آن پیرمرد جور شد. در عالم بچگی آنقدر از این کار پدرم خوشم آمد که نهایت نداشت!... (نقل از خانم فریده مصطفوی (دختر امام ره))

زندگی به سبک روح الله

 

***

معمولا پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که کسالت داشته باشند از اطرافیان توقعاتی برای پرستاری و نگهداری دارند؛ ولی آقا کوچک‌ترین توقعی از کسی نداشتند! خانم می‌گفتند: "من در طول شصت سال زندگی با امام، هرگز ندیدم آقا توقعی از من داشته باشند! تنها توقع ایشان از ما این بود که گناه نکنیم!" (نقل از نوه امام خمینی ره)

***

در جمع نشسته بودیم، یک مرتبه می‌دیدیم که آقا به طرف آشپزخانه می‌روند. سؤال کردیم کجا می‌روید؟ می‌گفتند: «می‌روم آب بخورم.» می‌گفتیم: به ما بگویید تا برایتان بیاوریم. می‌گفتند: «مگر خودم نمی‌توانم این کار را انجام بدهم؟» بعد با خنده می‌گفتند: «انسان باید خودکفا باشد.» ( نقل از خانم فریده مصطفوی (دختر امام)ره)

***

وقتی کنار آقا بودیم، خیلی احساس راحتی می‌کردیم و خیلی رابطه خوبی داشتیم. حالت امام، پدر بزرگ و همه چیز را می‌گذاشتیم کنار و مثل دو تا رفیق بودیم. جذبه ایشان به جای خود،‌ دوستی‌هایمان، حرف‌هایی را که با ایشان می‌زدیم خیلی صمیمانه بود. نصیحت می‌کردند، اما نه مثل بقیه پدربزرگ‌‌ها و بزرگترها. جوری نصیحت می‌کردند که احساس نمی‌کردیم. وقتی شب می‌رفتیم و روی آن فکر می‌کردیم، می‌فهمیدیم امام دارند راه را به ما نشان می‌دهند. (نقل از خانم لیلی بروجردی(نوه امام))

***

در زندگی شخصی و خانوادگی فرزندانشان غیر از نصایح کلی و اصولی دخالت نمی‌کردند و فرزندان را در برنامه‌ریزی ها و انجام کارها آزاد می‌گذاشتند. حتی در انتخاب اسم نوه‌ها هم دخالت نمی‌کردند! (نقل از خانم طباطبایی (عروس امام خمینی ره))

***

تذکر می‌دادند که مواظب اخلاق و سیرت خود باشید. خودتان را نگیرید و تکبر نکنید. هیچ کدام از بچه‌‌ها و حتی من که خانم امام هستم، روی اعتبار امام تکبر نداریم. اصلاً یادمان نمی‌آید که این مسأله مطرح بوده باشد که خانواده امام هستیم، یا دخترانم خودشان را بگیرند. نه، اصلاً این طور نیست. (نقل از خانم قدس ثقفی(همسر امام ره))

***

مقید بودند از بچگی حجاب شرعی‌مان را حفظ کنیم. در منزل حق انجام هیچ گونه گناهی از جمله غیبت، دروغ، بی‌احترامی به بزرگتر و توهین به مسلمانان را نداشتیم، خصوصاً روی گناه توهین به مسلمان حساسیت زیادی داشتند. همیشه تأکید می‌کردند که بندگان خدا هیچ امتیازی جز از نظر تقوا و پرهیزکاری بر هم ندارند و این مسأله را از بچگی به ما گوشزد می‌کردند. همیشه می‌گفتند: «بین شما و کارگری که در منزل کار می‌کند، هیچ فرقی نیست.» (نقل از خانم فریده مصطفوی(دختر امام ره))

***

وقتی بچه‌ها شیطنت میکردند و ما اعراض می‌کردیم، می‌گفتند: "من هم که بچه بودم شیطنت می‌کردم! فکر نکنید که بچه باید آرام باشد! در هر سنی اجازه بدهید آن کاری که خاص آن سن است انجام بشود. بگذارید بچه‌ها بچگی کنند! این کار را حالا اگر انجام ندهند ممکن است در یک موقعیت سنی دیگر بخواهند این کار را بکنند که آن وقت دیگر برایشان شایسته و برازنده نیست!" منظورشان بیشتر تلاش و پر جنب و جوش بودن بچه‌ها و بازی کردن آن‌ها حتی در جای کوچک بود. (نقل از خانم اهرابی (نوه امام ره))

***

با خریدن اسباب بازی مخالف بودند!... ما خودمان باهم و وسایل دست ساز خودمان بازی می‌کردیم! آقا هم (با وجود تمام مشغله‌های فکری و کاری) روزی بیست دقیقه با ما بازی می‌کردند. (نقل از خانم زهرا مصطفوی (دختر امام ره))

***

نقش مادر را در خانه خیلی تعیین کننده می‌دانستند و به تربیت بچه‌‌ها خیلی اهمیت می‌دادند. گاهی که ما شوخی می‌کردیم و می‌گفتیم: «پس زن باید همیشه در خانه بماند؟» می‌گفتند: «شما خانه را دست کم نگیرید، تربیت بچه‌‌ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند، خدمت بزرگی به جامعه کرده است.» معتقد بود که تربیت فرزند از مرد برنمی‌آید و این کار دقیقاً به زن بستگی دارد، چون عاطفه زن بیشتر است و قوام خانواده هم باید بر اساس محبت و عاطفه باشد.

***

به دختر من که از شیطنت بچه خود گله میکرد میگفتند: "من حاضرم ثوابی را که تو از تحمل شیطنت‌های حسین می‌بری با ثواب تمام عبادات خودم عوض کنم!" می‌گفتند: "با بچه‌ها رو راست باشید تا آن‌ها هم رو راست باشند! اگر با بچه‌ها درست رفتار کنید آن‌ها درست بار می‌آیند! هر حرفی را که به بچه می‌زنید خودتان عمل کنید!" (نقل از خانم فریده مصطفوی (دختر امام))

***

هیچ وقت دستور انجام کاری را به خانم نمی‌دادند. خانم می‌گفتند: «وقتی یک دکمه پیراهنشان می‌افتاد، می‌گفتند:‌«می‌شود این را بدهید بدوزند؟»،‌ نمی‌گفتند: «خودت بدوز» یا احیاناً اگر روز بعد دوخته نشده بود، نمی‌گفتند: «چرا ندوخته‌اید؟» می‌گفتند: «کسی نبود بیاید بدوزد؟» تا آخر عمرشان هیچ وقت به خانم نگفتند: «یک لیوان آب به من بدهید.» اما خودشان مکرر این کار را انجام می‌دادند. (نقل ازخانم فاطمه طباطبایی (عروس امام ره))

***

ندیدم در طول زندگی حتی امام به خانم بگویند در را ببند!! بارها و بارها دیدم که خانم می‌آمدند و کنار آقا می نشستند، و آقا خودشان بلند می‌شدند و در را می‌بستند و حتی به من هم نمی‌گفتند که در را ببندم! یک روز به آقا گفتم وقتی خانم وارد اتاق می‌شود همان‌موقع به ایشان بگویید در را پشت سرشان ببندد امام گفتند: "من حق ندارم به ایشان امر کنم!" حتی به صورت خواهش هم از خانم چیزی نمی‌خواستند!... (نقل از خانم زهرا مصطفوی (دختر امام ره))

***

همان اوایل زندگی مشترک به من گفتند: "من به کار تو کاری ندارم! مثلا هر طور که میل داری لباس بخر و بپوش! تنها چیزی که از تو می‌خواهم این است که واجبات را انجام دهی و محرمات را ترک کنی؛ یعنی گناه نکنی! " به مستحباتم خیلی کاری نداشتند؛ هر طور که دوست داشتم زندگی می‌کردم!... (نقل از همسر امام خمینی (ره))

 

منبع: کتاب زندگی به سبک روح الله/ علی اکبر سبزیان/ انتشارات الشمس

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی