Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

عضویت در خبرنامه

لطفا برای اطلاع از آخرین مطالب سایت ایمیل خودتان را وارد کنید.

شاید آن خاتمه، لحظه آغاز تو بوده...

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

شش برش کوتاه از شهدای دانشجو/ نوزده سال، شاید به سن تو و باقی همکلاسی‌هایت؛ شاید آن خاتمه، لحظه آغاز تو بوده و شاید قرار بر این بوده که با تولد تو آن لحظه به ظاهر خاتمه، خودآغازی باشد که من، تو و ما سررشته این مردانگی و غیرت و ایستادگی را بگیریم و خود را به امروز برسانیم تا بدانیم رشته وصل جوانان پاک طینت و مرد این سرزمین به ضخامت همیشه مردانه‌شان است. خواستیم از شهدا بگوییم؛ تاریخ 8 ساله دفاع مقدس را که ورق زدیم، صفحات زیادی به نام شهدای دانشجو نگاشته شده‌بود. حماسه‌هایی ماندگار که چون قلب در جسم و جان خون تازه جاری می‌کنند و آن را همواره زنده نگه می‌دارند. این حکایتی کوچک است از مردان بزرگ این سرزمین.

شاید آن خاتمه، لحظه آغاز تو بوده...

 

1- رتبه اول دانشگاه شده بود. گفته بودند اگر آمریکا بمانی بهترین زندگی را برایت مهیا می‌کنیم. فایده نداشت، بار سفر بسته بود. می‌گفت:" چه فایده که من در اینجا راحت زندگی کنم ولی دنیا در فقر و بی‌عدالتی باشد". شهید دکتر مصطفی چمران

 

2- از کانادا آمده بود ایران. گفته بودند تازه آمده‌ای، جبهه رفتنت را عقب بنداز. گفته بود:" من پول این مملکت را خرج کرده‌ام تا درسم تمام شده‌است، باید بروم به اسلام و مردم خدمت کنم". همان روز رفته بود. شهید مهندس حسن آغاسی زاده

 

3- از روزنامه گاردین آمده بودند مصاحبه؛ یک ایرانی رتبه اول دانشگاه تورنتو شده بود. همان‌جا گفته بود:" به ایران برمی‌گردم تا به ملت خدمت کنم. من مدیون آن‌ها هستم".  شهید مهندس حسن آغاسی زاده

 

4- مادر، فرزند را در آغوش گرفت و آرام گفت:" مصطفی در آمریکا هم که هستی، هیچ‌گاه خدا را فراموش نکن". دکترا که گرفت و برگشت به مادر گفت:" باور کن لحظه‌ای خدا را فراموش نکردم" بی‌خود نبود خدا هم بی‌قرار مصطفی شده‌بود. شهید دکتر مصطفی چمران

 

5- رفقای دانشجو قدم به قدم افتاده بودند. یاد عهدشان افتاد؛ این که تا آخر با هم بایستند. ایستادگی را از حسین آموخته بودند. حسین تنها شده بود، با یک اسلحه خالی انتظار رفقا به پایان رسید، گلوله مستقیم تانک، حسین را هم آسمانی کرد. شهید حسین علم الهدی

 

6- دوره خلبانی‌اش را در آمریکا می‌گذارند. با این‌که بهترین نمرات را در رده پروازی آورده بود، گواهی نامه پرواز نمی‌دادند. هم‌اتاقی آمریکایی‌اش گزارش داده‌بود:" بابایی غیر نرمال است. در محافظ شبانه شرکت نمی‌کند" رفته بود اناق ریاست دانشکده برای توضیح. رئیس را که برای کار مهمی صدا می‌کنند، همانجا اقامه نماز ظهر را می‌بندد به این امید که تا او نیامده نماز اول وقتش را بخواند.

وسط‌های نماز بود که آمد، نماز که تمام شد به رئیس بهت زده گفت:" این رابطه من با خداست. باید ادایش می‌کردم".

از صداقت و پاکی عباس خوشش آمده بود. گواهی نامه‌اش را امضا کرد. عباس بهترین خلبان دانشکده بود. شهید مهندس عباس بابایی

 

منبع: ایستگاه اول/ ضمیمه ماهنامه‌ی پرسمان/ ویژه دانشجویان ورودی جدید

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی