Get Adobe Flash player

دسترسی سریع

آخرین دیدگاه ها

  • 02.01.1395 00:28
    تشکر ویژه از نگارنده مطلب اجرتان با ولی عصر(عج)

    ادامه مطلب ..و

     
  • 05.12.1394 05:50
    سلام خسته نباشید واقعا عالی بود زیباترین شعری بود که تا حالا گوش دادم در پناه امام زمان باشید ان شالله ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:47
    لبیک یا سیدنا...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:45
    شهیدان را شهیدان می شناسند...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 29.11.1394 06:44
    زیبا بود

    ادامه مطلب ..و

     
  • 25.11.1394 20:52
    جشنواره نرم افزارهای موبایل ایران - 1394 شما می توانید با ورود به لینک زیر، در صورت تمایل و رضایت از ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 07.11.1394 17:47
    سلام. وقتی روی صفحه اصلی بودم واقعا نیت کردم و به این صفخه اومدم. وقتی متن رو خوندم پشت مانیتور گریه ...

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:58
    سلام نظرات رو میخواندم خیلی مشتاقم تا بتده هم در لیست ایمیل های شما قرار بگیرم با تشکر

    ادامه مطلب ..و

     
  • 06.11.1394 19:50
    سلام مطالبتونعالیه اجرکم عندالله خیلی دوست دارم منم جزو کانون تونئ بشم منم از فارغالتحصیلان همین ...

    ادامه مطلب ..و

عضویت در خبرنامه

لطفا برای اطلاع از آخرین مطالب سایت ایمیل خودتان را وارد کنید.

تا جمکران

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

ستارگان منتظر/ دو مرحله، در عملیات بیت المقدس آمده بود خط مرزی شلمچه با لباس سپاه و عمامه به سر. دو تا بی‌سیم چی دنبال او می‌دویدند. دوربین کشیده بود و شبکه برق منطقه عمومی بصره را نشان می‌داد و می‌گفت: اگر هدف عملیات خرمشهر نبود می‌توانستیم بصره را تصرف کنیم. همان وقت یک بسیجی آمده بود و می‌پرسید: با لباس خون آلود می‌شود نماز خواند یا نه؟ با حوصله جواب او را داد و مقداری هم چرب و نرم‌تر از حد معمول. به او گفتم. این بنده خدا هم فرصت گیر آورده. عاشق عمامه تو شده. گفت: " وقتی اون سوال شرعی می‌پرسه به ویژه از نماز، من دیگه فرمانده نیستم. این همون چیزیه که من میخوام."

تا جمکران

 

 

" با توسل به اهل بیته که میشه به جایی رسید. یه جرقه کافیه تا تو رو از این رو به اون رو کنه. آدم دیگه‌ای می‌شی. من توی توسل‌های قبل از عملیات دنبال این حال و هوا برای بچه‌ها هستم".

 

برای من نگاه کردن به مصطفی عبرت بود و لحظه لحظه درخشش این جرقه را در او مي­ديدم. اين همه تحول از کجا بود؟

 

يکبار مي گفت: "در قم که درس مي­خوندم روزهاي پنج شنبه مي رفتم عملگي ، خسته و کوفته ، غروب راه مي­افتادم طرف جمکران .مثل ديوانه ها، پابرهنه، تا اونجا يابن الحسن يابن الحسن مي گفتم".

 

هميشه با خودم مي گويم مصطفي هر چه داشت از توسل ايام طلبگي بود. خالص. خالص.

 

یادی از شهید مصطفی ردانی‌پور- برگرفته از كتاب بوي باران، سيد علي بني لوحي

این مطلب را به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی